منقح بنويسد و بديوان آرد « 1 » تا بعد از « 2 » امعان نظر « 3 » حكم آن كرده شود بنابرين مقدمه تاج الدين ( * ) على را « 4 » ( * ) بمراغه و نواحى و ولايت آن « 5 » فرستاده شد تا ارباب خبرت و جمعى را كه بر مواضع باير واقف باشند « 6 » طلبيده و باتفاق ايشان ببلوكات و نواحى آنجا رفته و عامرات و بايرات را در نظر آورده و تفحص و تحقيق كرده ديوانى را باحوز ديوان گيرد « 7 » و آنچ ببيت المال تعلق گرفته و شرعا بثبوت رسيده « 8 » كه بيت المالست آن را نيز تصرف كند « 9 » و ( * ) آن را « 10 » كه بيع بايد كرد « 11 » در بيع آرد و نوعى سازد كه اثر تدبير و كفايت و كاردانى و درايت او بر وجهى ظاهر ولايح گردد كه موجب مزيد تقويت و تمشيت باشد بدان سبب اين حكم نفاذ يافت تا حكام و متصرفان و بتيكجيان و صدور و اكابر و اعيان و معارف ( * ) و ارباب « 12 » و مشاهير مراغه و نواحى و توابع و مضافات و منسوبات ولايات « 13 » آن تاج الدين على را
هامش
( 1 ) - آ : حذف شده ، ب : آرند ، ت : فرستد .
( 2 ) ث :
حذف شده .
( 3 ) ت : حذف شده .
( * 4 ) ت : حذف شده .
( * 5 ) - آ ب ت : بنواحى فلان ولايت .
( 6 ) ث : شوند .
( 7 ) ب : كيرند .
( 8 ) ث : رسد .
( 9 ) ث : نمود .
( * 10 ) - ب : ارآنحا .
( 11 ) - ب : حذف شده .
( * 12 ) - ت : حذف شده .
( 13 ) - ث : و ولايات