بتيكجى ديوان بايرات دانسته در جميع قضايا كه بدين شغل « 1 » تعلق داشته « 2 » رجوع با او كنند و ديگرى را كاينا من كان مجال مشاركت « 3 » ( * ) و مداخلت « 4 » ندهند و دست او در تصرف و تدبير اين « 5 » مهمات قوى و مطلق دانسته تمامت بتيكجيان و ارباب خبرت « 6 » ( * ) ملازم او « 7 » باشند و او را بر جليل « 8 » و حقير و نقير و قطمير امور بايرات واقف و مطلع گردانند و چيزى پنهان و پوشيده ندارند ( * ) اگر خلاف كنند و فيما بعد موضعى را كه از بايرات باشد و مخفى داشته باشند بوضوح رسد در گناه آيند تا حقيقت دانند تاج الدين « 9 » على نيز بايد كه طريقهء امانت و ديانت مسلوك « 10 » داشته املاك مردم را بتعدى و قصد مطعون نگرداند « 11 » و بايرات را كه مالك « 12 » شرعى باشد بفروختن آن ايشان را تكليف نكند و از جادهء حق و طريق معدلت بيك سر موى عدول نجويد و تجاوز ننمايد چه نظر كلى در تفحص بايرات بر آبادانى مملكت است تا بعد اليوم ضعفا و زيردستان « 13 » و درويشان برعد معيشت روزگار گذرانند و قحط و تنگى كه موجب پريشانى و اضطراب احوال خواص و
هامش
( 1 ) - آ ت : حذف شده .
( 2 ) ب ت : داشته باشد .
( 3 ) ث : شركت .
( * 4 ) ب : حذف شده .
( 5 ) ب ت - آن .
( 6 ) ب : خيرات .
( * 7 ) ت : با او ملازم .
( 8 ) ب ث : حليل .
( * 9 ) ت : حذف شده .
( 10 ) - ت : مشغول .
( 11 ) - ت : ؟ ؟ ؟ كردانند .
( 12 ) - ب : ملك .
( 13 ) - ب : زيرداستان .