ايشان مطالبتى ننمايند « 1 » و محصلان را كه جهت تحصيل آن وجه فرستاده باشند « 2 » باز خوانند و قطعا و اصلا پيرامون ايشان نگردند « 3 » و من سعى فى ابطاله فهو عند الله ماثوم و عند الناس مذموم
نوع دوم تخفيف « 4 » ابدى
چون شيخ كمال الدين مردى درويش و مستحق و صاحب عيال است « 5 » و از جملهء حطام دنيوى « 6 » باغچهاى دارد كه مدد مادهء معاش او از آنجاست و متوجهء ديوانى آن هر سال مبلغ دويست دينارست حكام و متصرفان دهخوارقان جهت مطالبت آن مبلغ « 7 » او را زحمت مىرسانند و بدان واسطه از طاعت و عبادت ( * ) و درويشى « 8 » و توجه بعبوديت حق تعالى باز مىماند التماس كرد كه اگر آن را بتخفيف ابدى « 9 » دربارهء او « 10 » مجرى دارند « 11 » در دعاگويى و دولتخواهى افزايد چون استحقاق او ظاهر بود و جمعى برين « 12 » مطلوب ( * ) و تقرر او « 13 » اقامت شهادت كردند ملتمس مبذول « 14 » داشته
هامش
( 1 ) - ب : نماى .
( 2 ) ث : شد .
( 3 ) ت : نكردد .
( 4 ) ت : در تخفيف .
( 5 ) - آ ت : حذف شده .
( 6 ) پ : دنيوى ، ث : دن ؟ ؟ ؟ وي ، ب : دنيوى .
( 7 ) ج : وجه .
( * 8 ) ت : حذف شده .
( 9 ) ت : آن را - افزوده .
( 10 ) - ب : حذف شده .
( 11 ) - آ ب : دارد ، ت : دارد ؟ ؟ ؟ ا .
( 12 ) - ب پ : بدين
( * 13 ) - پ ج : حذف شده ، ت : و تقرير او .
( 14 ) - ت : او مبذول او