الذين يبدلونه ان الله سميع عليم و من سعى فى ابطاله فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين و ماويه « 1 » جهنم و بئس المصير جماعت اهل ذمت آنجا مىبايد كه متوجه خود سال بسال با معتمدان او بر موجبى كه از ديوان بزرگ « 2 » بر متمول و متوسط و مقلّ الحال مقرر شده جواب گويند و چيزى قاصر نگردانند و مولانا شيخ الاسلام اعظم را و بعد از انقضاء اطول « 3 » اعمار اولاد و احفاد او را ما تعاقبوا و تناسلوا حاكم و متصرف خود دانند و بىبرات و نشان ايشان يكدانگ زر به هيچ « 4 » آفريده ندهند و اگر داده باشند محسوب نخواهد بود تا حقيقت دانند « 5 » و كتب فى
فصل سوم در معيشت و مقاصه
معيشت وجهى را گويند كه پادشاه در حق كسى ارزانى فرمايد و تا آنكس در حيات باشد منقطع نگردد « 6 » و بعد از وفات « 7 » او منقطع ( * ) و ساقط شود « 8 » و چون بمتوجه « 9 » موضعى مقاصه گردد حكم مقاصه نيز موقوف بر حيات آنكس باشد و بعد از وفات « 10 » او « 11 » مسقط گردد بخلاف مقاصهء ادرار « 12 » كه آن ابدى باشد و اين فصل مشتمل بر دو نوع است
هامش
( 1 ) - ب : ماوآه .
( 2 ) پ ج : حذف شده .
( 3 ) ج : اطوال .
( 4 ) پ : حذف شده .
( 5 ) ث : داند .
( 6 ) پ : كردد .
( 7 ) ت : حذف شده .
( * 8 ) پ : كردد و ساقط .
( 9 ) پ : بتوجّه .
( 10 ) - ت : حذف شده .
( 11 ) - ث : حذف شده .
( 12 ) ج : ادرارى .