مطيع و منقاد بوده مخالفت نورزند و در تعظيم جانب او و توقير « 1 » گماشتگان و رعايت معتمدان او كوشند و در سوانح قضايا « 2 » و عوارض معضلات كه او را پيش آيد ممد و معاون باشند « 3 » و از تمامت احوال آن ولايت و كيفيت مداخل و مصارف ( * ) و وجوه « 4 » استثمار ( * ) و طرق استنما « 5 » او را اعلام دهند و هيچ دقيقه « 6 » پنهان و پوشيده ندارند و بىبرات « 7 » و نشان و حوالت « 8 » او يكدانگ زر و يكمن غله به هيچ آفريده ندهند و مال و متوجهات و حقوق ديوانى به تمام و كمال با او جواب گويند تا او ببروات و احالات « 9 » ديوانى « 10 » به مصرف رساند و هر قاعده و ضابطه كه آن « 11 » را وضع كند و متضمن مصلحت ولايت و رعيت باشد بر ان جملت ممهد و مستمر دانند و در دفع « 12 » آن نكوشند « 13 » و صلاح و فساد آن را برو نپوشند « 14 » و او « 15 » نيز بايد كه در همه ابواب مراقبت جانب حق تعالى كند « 16 » و رعايا را در كنف رعايت و شفقت مكتنف و مرعى دارد و
هامش
( 1 ) - ت : حذف شده .
( 2 ) پ : حذف شده .
( 3 ) پ : باشد ، ت :
شده .
( * 4 ) - آ ت : وجوه و ، ب : و وجوه و .
( * 5 ) پ : حذف شده ، ب : و طرف و استنما .
( 6 ) ت : از دقايق آن - افزوده
( 7 ) پ : راه ، ج : بروات .
( 8 ) ج : حوالات .
( 9 ) - آ ت : احالت ، پ : حوالات .
( 10 ) ث : ديوان .
( 11 ) پ : او .
( 12 ) - ب ج : رفع .
( 13 ) - آ : بكوشند ، ب : كوشند ، ت : بكوشد .
( 14 ) - ج : ننويسند .
( 15 ) - ت : حذف شده .
( 16 ) - ت : كنند .