« * 1 » امور و قبض و بسط مصالح جمهور در كف كفايت و يمن امانت ( * ) و ديانت « 2 » او نهادن و مورد اين تفويض « * 1 » و مشرب اين « 3 » تقليد « 4 » را بسيورغال « 5 » حكم يرليغ « 6 » و تشريف خاص و دوات طلا و كمر مرصع و آل و سنجق ( * ) و طبل « 7 » و علم و نقاره مصفى و مهنا گردانيدن تا بر وجهى كه مقتضاى راى سديد و فكر حميد و علوشان و ترفع مكان اوست اولا در جميع امور و احوال نظر بر مراضى حضرت ذى الجلال داشته خلايق را كه ودايع خالقاند در حجر صيانت و حرز رعايت و پناه محافظت و كنف مراقبت محفوظ و مرعى دارد و نگذارد كه بيك سر موى هيچ آفريده را ( * ) از متغلبى تعرضى و از متعديى تألّمى رسد « 8 » و بعد از اداء « 9 » فرايض صلوات ( * ) و واجبات طاعات « 10 » و فراغ « 11 » طبيعت از استيلاى ملال و استعلاى « 12 » كلال يك لمحه از اهتمام بمهام بندگان خداى تعالى غافل ( * ) و ذاهل « 13 » نباشد و تقوى و امانت و ورع و ديانت را شعار و دثار خود سازد و ولايات « 14 » ممالك را بحسن كفايت و يمن تدبير معمور و آبادان گرداند و هر موضع را به قدر قدرت و استطاعت رعيت
هامش
( * 1 - * 1 ) - ت : حذف شده .
( * 2 ) ث : حذف شده .
( 3 ) ت : آن .
( 4 ) ت : تفويض .
( 5 ) پ : بسورغال ، ث : بسيوغال .
( 6 ) ج : حذف شده .
( * 7 ) ج : حذف شده .
( * 8 ) ج : از متعدّى تعرض رسد و از متغلّبى تأملى افتد
( 9 ) پ ج : حذف شده .
( * 10 ) پ ج : حذف شده .
( 11 ) پ : فراغت .
( 12 ) - آ ب :
استعاله ، ت : اشغال .
( * 13 ) پ ج : حذف شده .
( 14 ) ت : ولايت