سازد كه خلايق از حسن معاش او شاكر باشند تا بمحمدت پيوندد
نوع دوم
چون شيخ « 1 » تورسون « 2 » مردى پير و جهان ديده است و از بد و نيك قضايا ( * ) باخبر « 3 » بوده و هرگز « 4 » بر حيف و ميل « 5 » و زور و زيادتى « 6 » اقدام ننموده و بىراهى را راه باز نداده شحنگى فلان ولايت به دو تفويض رفت تا بغور قضاياء يارغويى رسيده بر قانون معدلت و ياساق بقطع ( * ) و فصل آن قيام نمايد « 7 » و بىگناه را در گناه نيارد و ( * ) عوانان و ايقاقان « 8 » را پيش خود راه ندهد و بقول اصحاب اغراض هيچ آفريده را متهم نگرداند ( * ) و بيارغو نخواند « 9 » و تاديب بر قدر گناه كند بدان سبب اين حكم « 10 » نافذ « 11 » شد « 12 » تا از ابتداى اين تاريخ قضاة و حكام و متوطنان فلان ولايت او را گماشتهء ديوان و شحنهء خود دانسته در قضاياى يارغو « 13 » رجوع با او كنند و احكام او را كه بر قانون معدلت و نصفت باشد مطيع و منقاد گردند « 14 » و رسمى كه معهود
هامش
( 1 ) ت : حذف شده .
( 2 ) پ : ترسون .
( * 3 ) ج : جيز .
( 4 ) ج : حذف شده .
( 5 ) ت :
تعدى .
( 6 ) ج : هركز - افزوده .
( * 7 ) پ ج : رساند .
( * 8 ) - آ : ايقاقان و عوانان ، پ : عوانان و ايقانان ، ت : عوانان و ايناقان ، ج : ايقاغان و عوانان .
( * 9 ) ث : حذف شده .
( 10 ) ب : حذف شده .
( 11 ) ت : نفاد .
( 12 ) ت : باشد .
( 13 ) - آ ب ت : يارغويى .
( 14 ) ت : كردد