و سيرت پسنديده و طريقهء حميدهء او مستحسن « 1 » افتاده و محل وثوق و اعتماد شده و آن ولايت بشحنهاى عادل كه بر جواب امرا و متغلبان و آينده و رونده قادر باشد محتاج ازين تاريخ باز راه شحنگى و باسقاقى « 2 » آنجا به دو تفويض رفت تا بغور قضاياى يارغويى رسيده بر وجه معدلت و ياساق بقطع رساند و در تفحص قضاياى شرعى كه وظيفهء قضاة اسلام باشد مدخل نسازد و داخل شحنگى و يارغو نگرداند بدان سبب اين حكم نفاذ يافت تا از ابتداى اين « 3 » تاريخ او را شحنه و باسقاق آن ولايت دانسته « 4 » در جميع قضايا كه تفحص و تحقيق آن وظيفهء شحنه باشد رجوع كلى « 5 » با او كنند و از سخن او كه بر قانون معدلت و ياساق باشد تجاوز ننمايند و رسمى كه معهود قضاياء شحنگيست با او جواب گويند تا در وجه اخراجات خود به مصرف رسانيده بدين مهم خطير قيام تواند نمود او نيز بايد كه از « 6 » حيف و ميل « 7 » و خدمتى و رشوت محترز و مجتنب باشد « 8 » و ( * ) روى دل « 9 » هيچ آفريده نبيند « 10 » و چنان
هامش
( 1 ) - ث : بسنديده .
( 2 ) ث : باسقاق .
( 3 ) - آ ب پ ث ج : حذف شده .
( 4 ) ج : دا ؟ ؟ ؟ ند و .
( 5 ) ج : حذف شده .
( 6 ) ث : حذف شده .
( 7 ) ج : حيل .
( 8 ) - آ : و رور و زيادتى نكند - افزوده
( * 9 ) - آ ب :
رور بر دل ، ت : ر بر دل .
( 10 ) - آ ب : نيفتد .