شرح عشر معشار آن بيان توان كرد گويى ( * ) دهر غدار « 1 » با ان شخص لطيف و جوهر شريف چه كينه داشت كه بدست بد « 2 » مهرى نهال عمر عزيزش از سرابستان وجود بركشيد و در مغاك خاك لحد نشاند چه سنگ دلست كه بر گل رخسارش نبخشود و بر نضارت « 3 » ايام « 4 » جوانى و موسم عيش و كامرانىاش رحمت نكرد و اميدهاى دل كام نايافتهاش بخيبت و حرمان مبدل گردانيد و دوستان را « 5 » بعد از اميد زلال وصال زهر مرّ « 6 » المذاق فراق چشانيد شعر « 7 »
ابدا تستردّ ما تهب الدنيا * فيا ليت جودها « 8 » كان بخلا
( * ) و زبان زمان گفت « 9 » « 10 »
گردون ز براى تو دلى نرم نداشت * رخسار ترا حرمت و آزرم نداشت
آيد عجبم از ملك الموت كه او * از چون تو كسى جان ستد و شرم نداشت
هامش
( * 1 ) - پ : اين روزگار ، ت : كه دهر غدار ، ج : روزكار
( 2 ) - ج : حذف شده
( 3 ) - پ ت : نظارت
( 4 ) - ت : حذف شده
( 5 ) - ج : حذف شده
( 6 ) - ث : المر
( 7 ) - ث ج : حذف شده
( 8 ) - آ : بالاى سطر با خط مغاير - ما - افزوده ، ج : ما - افزوده
( * 9 ) - ث : حذف شده
( 10 ) - پ : رباعيه - افزوده شده ، ث : شعر - افزوده شده