اخوتى كى اهل اسلام را به حكم المؤمنون اخوة با يكديگر مقررست منعقد گرداند و بدين واسطه خود را بر ساير « 1 » ملوك اقطار و سلاطين امصار مفتخر و مباهى داند و ثمرات ان قرين احوال ( * ) بلاد و عباد « 2 » گردد بنابرين مقدمه باصدار اين « 3 » مفاوضه مزاحم « 4 » مطالعهء همايون شد تا اگر اين « 5 » انديشه موافق ضمير منير و مطابق راى صواب فرماى افتد باعلام آن داعى دولتخواه را مشرف گرداند تا جمعى را كه « 6 » متوسط اين معاهدت خواهند بود به خدمت فرستد و على خيرة « 7 » الله تعالى « 8 » اتمام ( * ) ان را « 9 » تشمر « 10 » واجب داند جهان « 11 » بكام باد
( * ) نوع سوم « 12 »
بعد از عرض وظايف « 13 » مخالصت و شرايط رواتب مصافاة و مصادقت بر ضمير منير منهى گردانيده مىآيد كه چون « 14 » حق تعالى اعنه مصالح جمهور و ازمّهء معضلات امور در كف كفايت ملوك انام « 15 » و سلاطين
هامش
( 1 ) - آ ب : سابق
( * 2 ) - ج : عباد و بلاد
( 3 ) - ب : ان
( 4 ) - ت : مراحم
( 5 ) - ب : ان
( 6 ) - ب : حذف شده
( 7 ) - پ : خير
( 8 ) - ت : حذف شده
( * 9 ) - پ : از ، ت : اين را
( 10 ) - آ : حذف شده
( 11 ) - پ : در حاشيه نوشته شده
( * 12 ) - ب : حذف شده ، ث : نوع 3
( 13 ) - ج : حذف شده
( 14 ) - ت : حذف شده
( 15 ) - آ : بالاى سطر با خط مغاير نوشته شده