صفحهء خاطر به كلى متمحى « 1 » گردانيد « 2 » و القلوب تتشاهد را امرى محقق و قضيهء محكوم بها دانست چه مادام كه صيقل ضمير از غبار كدورات مصون و مصفى باشد البته ان صفا در باطن بينندگان « 3 » پديد آيد و اگر و العياذ بالله بغبار ( * ) تكدر و تغيّر مغبر و مغير « 4 » گردد ان نيز بالضروره ( * ) در بواطن « 5 » سرايت كند و در تبين اينمعنى به هيچ « 6 » مبالغت احتياج نيست باقى راى شريف به همه وجهى حاكمى « 7 » عدلست هركدام را « 8 » ازين دو شق كى « 9 » اختيار فرمايد ان صورت را بىهيچ تردد متعاكس بيند « 10 » و ايراد مصراع آخر « 11 » اين « 12 » رباعى درين مقام مناسب مىنمايد « 13 »
مشاطهء ما چو چهرهء آرايد * از چهره نقاب حسن خود بگشايد « 14 »
چون آينه رو « 15 » برابرش باز كنند « 16 » * تا هرچه درين بود در ان بنمايد
هامش
( 1 ) - ب : منمحر
( 2 ) - ت : كردانيدن
( 3 ) - ب : ببندكان ، پ : به بندكان ، ت : بندكان
( * 4 ) - آ : تكدر مغبر و مغير ، پ : تكدر و تغيّر مغيّر ، ج : تكدر و تغيّر مغيّر و مكدّر
( * 5 ) - پ ج : حذف شده
( 6 ) - آ ب ت : هيج
( 7 ) - پ ث : حاكم
( 8 ) - ت : كه - افزوده شده
( 9 ) - ت : حذف شده
( 10 ) - پ : نبيند
( 11 ) - ب : احير ، ت : حذف شده ، ث ج : اخير
( 12 ) - ث : ازين
( 13 ) - پ : رباعيه - افزوده شده ، ث : شعر - افزوده شده
( 14 ) - ت : نكشايد
( 15 ) - ت : در
( 16 ) - پ ت ث ج : كند