درين انديشه بودم گاه و « 1 » بيگاه * كه نزلى سازم از بهر شهنشاه
نبودم تحفهء چيپال « 2 » و « 3 » فغفور * كه پيش آرم زمين را بوسم از دور
ازين مشتى خيال فكرتانگيز * بساط بوسه را كردم « 4 » شكر « 5 » ريز
اگرچه مور قربان « 6 » را نشايد * ملخ نزل « 7 » سليمان را نشايد
نبود آبى چنين « 8 » در مغز ميغم * و گر بودى نبودى جان دريغم
وجه مبارك سايهء شاه و شهريارى و فرخندهء « 9 » ديندار و خجسته ديدارى كى سرير سلطنت بواسطهء جلوس همايون او ( * ) باذروهء « 10 » افلاك برابرى مىكند و « 11 » تاج خسروى از تماس « 12 » مفرق كسروى « 13 » او از مقام مشترى برترى مىجويد عرصهء مملكت از ميامن مراكب مواكب « 14 » جهان « 15 » پيماى او با ثوابت انجم و ساكنان قبهء چهارم و پنجم طريق تعادل و تقابل مىسپرد روز بازار فضيلت كچون زلف مهرويان درهم شكسته « 16 » بود بتقويت معدلت او با غمزه دلبران در تيزى « 17 » و « 18 »
هامش
( 1 ) - ت : حذف شده
( 2 ) - پ : هرحمال ، ت : چبيال ، ث : حببال
( 3 ) - ت : حذف شده
( 4 ) - پ : كفتم
( 5 ) - ث : درم
( 6 ) - پ : قربانى
( 7 ) - پ : نرد
( 8 ) - پ ث : جزين
( 9 ) - ت : فرخند
( * 10 ) - ب : بادروهء ، پ : بادرره
( 11 ) - ث : حذف شده
( 12 ) - ب : ماس ، ت : نماس
( 13 ) - پ : كسرى
( 14 ) - پ : موالب ، ث : بالاى سطر نوشته
( 15 ) - پ : حذف شده
( 16 ) - ت : شكفته
( 17 ) - ث : نزاى
( 18 ) - آ : حذف شده