رواج همسرى مىكند ز ايران حضرت جلال و مطيعان « 1 » كعبهء افضال او با اجرام « 2 » عنصرى هم پرى مىنمايد « 3 » واردان موارد سعادت به نيل التفات خاطر خطيرش مصادمت ازدحام ورود « 4 » وفود را ارتكاب ميكنند « 5 » فاقه زدگان خشك سال نياز از ادرار سحاب كف مدرار او در مسرح « 6 » خصب و مشرب عذب روزگار مىگذرانند محنت رسيدگان انياب « 7 » نوايب در حريم معدلتش فارغ البال مىخرامند خسته خاطران ضربت نيش « 8 » حوادث و وقايع از شفاخانهء عاطفت او شربت نوش ( * ) مىيابند « 9 » روشندلان عالم ملكوت ( * ) اوراد دعاى « 10 » او چون دستان « 11 » هزار دستان در سرابستان « 12 » آسمان بر دوام مى « 13 » سرايند نوعروسان دولت و جلال باميد قبول اقبال او « 14 » از شبستان بهجت و سعادت فوج فوج مىآيند شعر « 15 »
هامش
( 1 ) - پ : مطيعان ، ت : مطينان
( 2 ) - پ : باجرام
( 3 ) - ث : مىنمايند و
( 4 ) - پ : و - افزوده
( 5 ) - پ : مىكند
( 6 ) - پ : مرح
( 7 ) - ب : انباب ، ت ث : ايناب
( 8 ) - پ : ميش ، ث : نش
( * 9 ) - ب : مىمامد ، ت : يابند ، ث : مىيا ؟ ؟ ؟ ند
( * 10 ) - پ : او را در دعا
( 11 ) - ت : داستان
( 12 ) - پ : سرابوستان ، ت : سراستان
( 13 ) - ت : حذف شده
( 14 ) - آ : بالاى سطر نوشته
( 15 ) - ث : حذف شده