غيرموقع است و چون مجال سخن باز « 1 » يافته بود سلطان را ملامت كرد و او خجالت بسيار نمود و از خواجه عذرها « 2 » خواست و تشريف خاص و استر تنگ « 3 » بسته و هزار مثقال طلا « 4 » كه عادت سيورغال پادشاهان « 5 » قديم چنان « 6 » بود « 7 » جهت استظهار مولانا وحيد الدين بقلعه فرستاد « 8 » و او « 9 » باعزاز و اكرام تمام به حضرت آمد « 10 » و بعنايت و عاطفت مخصوص شد و سلطان را انكار به اعتقاد مبدل گشت و ببركت نصيحت « 11 » خواجه نظام الملك « 12 » و تعبيهء كى ( * ) در باب « 13 » خربندگان كرد سلطان « 14 » نيكنامى دو جهان « 15 » يافت رحمه « 16 » الله تعالى داعى « 17 » دولتخواه « 18 » نيز با حضرت « 19 » بر « 20 » منوال سخن خواجه نظام الملك است ازين شيخ نمايان هيچ « 21 » شيخ نام هرروز
هامش
( 1 ) - آ ت : حذف شده
( 2 ) - پ : عذر
( 3 ) - ت : نيك
( 4 ) - ب : طلى ، ت : زر طلا
( 5 ) - ت : بادشاه
( 6 ) - ث : بالاى سطر نوشته شده
( 7 ) - ب پ ث : بوده ، ت : بود و
( 8 ) - ب : فرستاده
( 9 ) - ب ت : او را
( 10 ) - ت : آورد
( 11 ) - ب : صحبت
( 12 ) - ب : الدين ، پ : حذف شده
( * 13 ) - ب : تكرار شده
( 14 ) - ب : تكرار شده
( 15 ) - آ : جها ؟ ؟ ؟ ى
( 16 ) - پ ث ج : رحمهم
( 17 ) - پ ج : حكايت داعى ، ث : مخلص
( 18 ) - ث : از - نيز با - تا - اين مخلص ( در صفحهء 269 ) - حذف شده
( 19 ) - ت : به حضرت
( 20 ) - ب : برين
( 21 ) - پ ج : حذف شده