موجب استدامت سلطنت و اقامت ان « 1 » حال سبب استقامت مملكت گردد « 2 » مدتيست كه « 3 » استماع رفته كه امور اوقاف ان « 4 » ممالك « 5 » به كلى نامستقيم گشته است و شروط واقفان بالمرّه انتفا « 6 » يافته و غرضى « 7 » كه بناة « 8 » موقوفات « 9 » و ارباب خيرات را از تعيين اوقاف ان بوده فوت شده و مرتزقه و مستحقان محروم مانده و مستأكله « 10 » و و متغلبان بظلم و عدوان در تصرفات نامشروع شروع نموده و هركس را كه « 11 » از ديوان بحكومت و متصرفى و مقاطعى وقفى تعيين مىكنند آن وقف را ملك خود مىداند « 12 » و تصرفات مالكانه مىكند و اجراى وظايف مستحقان و ترك ان منوط برأى او مىباشد و اين معنى سالهاست تا از قبيل مشاهدات و معايناتست چه واقفان كه مطامح انطار و مسارح « 13 » افكار ايشان احراز مثوبات اخرويست محصول هر وقف « 14 » را بطايفهء معين مخصوص گردانيدهاند و بر غير ايشان حرام
هامش
( 1 ) - پ ث : اين
( 2 ) - ت : و - افزوده شده
( 3 ) - ت : حذف شده
( 4 ) - ت : حذف شده
( 5 ) - ث : مملكت
( 6 ) - ب : اسفا ، پ ث : اتفا ، ت : انفا
( 7 ) - آ ب : عرضى ، ت : غرصى
( 8 ) - ب : پناة ، پ : بناة ، ت : بنات
( 9 ) - پ : موقوفان
( 10 ) - ب : مشاكله
( 11 ) - پ : حذف شده
( 12 ) - ث : مىدانند
( 13 ) - ب : مشارح
( 14 ) - آ : وقت