تمهيد سخن در فتح قلعهء پلنگان در ايام سلطنت « 1 » شاه كامران
در اين اوقات فرخنده ساعات به مسامع عز و جلال رسيد كه اسكندر حاكم قلعهء پلنگان گردن از چنبر « 2 » اطاعت بيرون نهاده زيرا كه چند نوبت به احكام كردستان محاربه كرده ، سرپنجهء شجاعت و اقتدار ايشان را برتافته و اكنون نيز همان داعيه در ضمير دارد . بنابرآن ، راى عالم آراى « 3 » به قلع و قمع او عازم و جازم شده ، سولاخ حسين « 4 » تكلو را بدان خدمت « 5 » به دينور و كردستان مامور « 6 » ساخته روانهء آن صوب ساخت . سولاق « 7 » با جمعى از دلاوران بايراق چون اوراق اشجار و قطرات امطار ، شعر « 8 » :
سپاهى كه درياى چين را ز گرد * كند چون بيابان بروز نبرد
وى چون علم عزيمت بدان جانب برافراخت ، اسكندر از خوف عساكر ظفر مآثر خايف و متوهم شده ، طريق حزم و احتياط مرعى داشت و خود را به قلاع و جبال آن حدود كه نشيب و فرازش به « 9 » ثرى و ثريا رسيده و پايان خندق و سر كنگرهاش به ماهى و ماه پيوسته ، تا غايت كمند اقتدار خسروان عاليمقدار به كنگرهء فتح آن نرسيده و باز بلند پرواز همت سلاطين كامكار در هواى تسخير آن طيران ننموده [ رسانيد ] . نظم : « 10 »
قلعه مگو كوه فلك پيكرى * بل به مراتب فلك برترى
سنگ [ دلى ] ، سخت سرى ، چشم تنگ * شيشهء افلاك شكسته به سنگ
كنگر او گشته به سدره نديم * كرده به منشار « 11 » فلك را دو نيم
چون حوالى قلعه محل جنود لشگر ظفر اثر گرديد ، هراس بىمقياس در دلهاى متوطنان آنجا راه يافته ، اما والى آن ديار اسكندر ، سپاه خود را به افروختن آتش جدال و قتال مأمور گردانيد . شعر « 12 » :
ز پرهاى گردنكشان زمان * چو طوطى برآورده پر آسمان
سر فرقشان سوده بر ماه و « 13 » مهر * شده تنگ بر نسر طاير سپهر
نموده كمان گوشها « 14 » پرشكوه * به شكل مه نو ز بالاى كوه
ز ديوار صد فتنه در كار او * بتان همچو صورت « 15 » به ديوار او « 16 »
هامش
( 1 ) - ب : سلطنت پناهى
( 2 ) - ب : چتر . م : اختر
( 3 ) - ب : آرايى
( 4 ) - م : و حسين
( 5 ) - ن : خدمت بحكومت
( 6 ) - مز ، ب ، م : نامور
( 7 ) - ب : ن . سولاخ
( 8 ) - ب : نظم . ن : بيت . م : ندارد
( 9 ) - ب ، م : « به » ندارد
( 10 ) - ب ، م : ندارد . ن : بيت
( 11 ) - ب ، م : منشأ
( 12 ) - ن : بيت . م ، ب : ندارد
( 13 ) - م : « و » ندارد
( 14 ) - م : كمان گوشهاى
( 15 ) - م : « صورت » ندارد
( 16 ) - ن : بيت را ندارد