به جانب اصفهان رفتند و قطع نظر از صدارت « 1 » و مناصب نمودند . و هم در اين ايام حسام بيك ولد بيرام بيك قرامانى كه نسبت قرابت از جانب مادر - كه خواهر سلطان حيدر قدس سره العزيز باشد - به شاه جمجاه داشت ، بواسطهء آنكه « 2 » فقيرى را به قتل آورده ، در شهر متوارى گشت آخر گرفتار شده به حكم پادشاه زمان مصلوب « 3 » گشت و از صدمهء سياست و اجراى عدالت آن اعليحضرت امن و امان و راحت و « 4 » امتنان در ميان جهانيان شايع شد كه هيچكس را ياراى زيادتى و ميل ستمى برادنى « 5 » كسى نمىشد . بيت « 6 » :
باز گرسنه چشم ، بدور عدالتش * گنجشگ را به خانهء چشم آشيان دهد
از اقصاى هزاره و « 7 » قندهار تا نهايت گرجستان و ايروان كه ممالك محروسه « 8 » بود ، تجار تنها تردد مىنمودند و خوف و دغدغه و بيمى نداشتند . و هم در روز جمعه « 9 » هفتدهم شهر جمادى الاول سنهء مذكوره ، ميرزا مخدوم شريفى كه باعث هزار گونه فتنه و فساد بود و « 10 » به مؤداى « 11 » حقيقت انتهاى ( لا تحيق المكر السئى الاباهله ) « 12 » ، مغضوب شده به قيد و حبس گرفتار گشت . و هم در اين روز اردوغدى خليفهء تكلو كه مير ورامين بود ، و عليخان بيك تركمان داروغهء دفترخانهء همايون گرفتار شده مقيد گشتند و ايشان را به قلعه فرستادند .
و در روز چهارشنبه دوازدهم شهر رجب سنهء مذكوره شاه عالمپناه را پسرى شد . چون مقرر بود كه هميشه ديوان خواجه حافظ شيرازى با آن « 13 » شاه عالى مىگردانيدند ، بعد از تفأل به ديوان خواجه ، شاهزاده را ابو الفوارس شجاع الدين محمد نام نهادند . و در روز جمعه بيستم ماه شعبان سنهء مذكوره للگى « 14 » را به ولى سلطان قلخانچى اغلى ذو القدر حاكم شيراز داده ، وى جشن عظيم « 15 » ترتيب داده ، جميع امرا و اركان دولت را طلب كرده ، نغمهء عود و چنگ از مطربان خوش آهنگ بلند شد . نظم « 16 » :
همه مطربان چست و شيرين زبان * به نغمه شكر ريخته از بنان « 17 »
دف از دست مطرب شده كامياب * مهى بود در پنجهء آفتاب
بتان شكر « 18 » لب ترنم سراى * جهان پر شكر بود سر تا بپاى
عجب مجلسى چون بهشت برين * مى و « 19 » ساغرش كاس ماء معين
شاه جهان نيز بدان مجلس بهشت مانند تشريف آورده بر مسند دولت متمكن گشت .
شعر : « 20 »
هامش
( 1 ) - ب ، م : مناصب و صدارت
( 2 ) - ب ، م ، ن : « آنكه فقير » ندارد
( 3 ) - ن : معضوب
( 4 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 5 ) - م : داناى
( 6 ) - ب ، م : ندارد
( 7 ) - م : « و » ندارد
( 8 ) - م : محروسه تجار تنها تردد مىنمودند . ن : محروسه تجار تردد مىنمودند
( 9 ) - ب ، م ، ن : ندارد
( 10 ) - م ، ن : « بود و » ندارد
( 11 ) - ن : معضوب شده
( 12 ) - م : بين الهلالين محو شده
( 13 ) - ب ، م ، ن : به آن
( 14 ) - م : ملكى
( 15 ) - ب ، م : عظيمى
( 16 ) - ن : بيت . ب ، م : ندارد
( 17 ) - ن : نيان
( 18 ) - ن : شكرخند
( 19 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 20 ) - ب ، ن : بيت . م : ندارد