تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
كلمات فرانسه به كار ميبرد و فارسى را بلهجهء فرانسه ادا ميكرد . اعتضاد السلطنه وزير علوم نوبتى چوبش زد كه كلمات را درست ادا كند و امروز صحاف‌باشى بسيار شده است . از يكطرف كلمات فصيح رايج عربى را كه نسبت به فارسى حكم لاتينى را به السنهء اروپائى دارد ترك ميكنند از طرف ديگر فرهنگستان مركبات ناهموار و ناهنجار ميسازد و روزبروز كلمات اجنبى تداول مييابد و گزيرى هم نيست ، چه تكميل زبان همدوش با تكميل علم است و قبول بسيار از اصطلاحات ضرورى ، منتها از حد تجاوز مىكنند .

بناى مدرسهء دار الفنون 1266

دار الفنون از مؤسسات ميرزا تقى خان امير كبير است ؛ در وقعهء شيخ عبيد اللّه ناصر الدين شاه مكرر بر فوت امير تأسف خورده است و مكرر خوانده است .
مرد خردمند هنرپيشه را * عمر دوبايست در اين روزگار تا بيكى تجربه آموختن * در دگرى تجربه بردن به كار
من قتل ميرزا تقى خان را به ناصر الدين شاه نسبت نميدهم ، زيرا ميرزا آقا خان بتدليس با كمك بعضى شاهزادگان و رجال حتى ميرزا يوسف مستوفى الممالك بروايت صدر التواريخ و مادر شاه دستخط از شاه گرفت ، شب شاه پشيمان شد ، فرستاد ميرزا على خان تا مرا نبيند نرود گفتند شبانه رفته است . اعتماد السلطنه در صدر التواريخ مينويسد كه ميرزا آقا خان قتل امير را شرط قبول صدارت كرد . ميرزا تقى خان مردى با عزم و حزم بوده نظر صائب داشته ، در چهار سال زمامدارى قلب ماهيت اخلاقى كرده است ، تسويهء بودجه نموده ، توجه بمعارف داشته ، فتنهء سالار را نشانده ، اشاعهء عدالت نموده است . يكدو حكايت از آنچه مستقيما شنيده‌ام ياد ميكنم و مشت نمونهء خروار است . جدم رضا قلى خان را خواست ، گفت ميخواهم شما را به خوارزم بفرستم « 1 » « 1267 » فرستاد بايد فرستاده‌اى باقيش را ميدانى . روز ديگر فراش خلوتى دو هزار اشرفى به منزل رضا قلى خان ميآورد و پاكتى در دستور حركت ، در آن‌وقت رسم بوده است با جبهء سرخ نزد بزرگان ميرفتند و كمونيست هم نبودند . دو هزار اشرفى را پدرم تحويل ميگيرد ، آنچه ميخواهد بيست اشرفى بحامل بدهد قبول نميكند ميفرمودند گفتم در خانهء ما كسى جز تو و من نيست ، گفته بود قبل از آنكه من بدرب خانه برسم اين ديوارها به او خبر ميدهند . از بدبختىهاى اين دوره است كه ديوارها هم لال شده‌اند . در راه استراباد صدمه‌اى به پدرم وارد ميآيد ، ميفرمودند در كاروانسرائى روى سكو نشسته بودم و فكر ميكردم كه اگر در تهران روزى يكتومان داشتم حاجت به اين زحمات نبود و اين را در شكر از نعم خداوند هميشه به ياد مىآوردند ، سيدى در غرفه بوده آواز ميدهد اى جوان سرشانرا بلند ميكنند ميگويد اين فكرها را مكن درست مىشود . از سعد اللّه بگ يوزباشى شنيدم ؛ قراسورانهاى راه قم كه در ادارهء او بوده‌اند شب در حوض - سلطان قافله‌اى را ميزنند ، جزو اموال بقچهء شالى بوده است . شبانه خبر به سعد اللّه بگ ميدهند ، ميگويد قبل از آفتاب بايد بقچه را بياوريد ، مىآورند ؛ به منزل امير ميبرد در حياط راه ميرفته است مى - پرسد چه مطلب دارى قضيه را ميگويد ، ميفرمايند بقچه كجاست ميگويد حاضر است امر مىكند بصندوقخانه بدهد ، چيزى نميگذرد تاجرى ميآيد و شكايت مىكند ، ميفرمايند بروانگ شالها را بياور مىآورد صندوقدار را خواست دستور داد انگها را ببيند ، اگر مطابق است شال‌ها را رد كند و رد مىكنند . برگشتن هرج‌ومرج زمان حاج ميرزا آقاسى به اين انضباط جز قلب ماهيت چيست ؟ ميتوان
هامش
( 1 ) - آتا نياز محرم از طرف محمد امين خان كه خود را خوارزم شاه ميخواند براى تبريك و عرض تهنيت آمده بود ، شرفياب شده مورد مرحمت گرديده ، رضا قلى خان جواب‌گوى آن مأموريت بود .