لاهوتى وارد تبريز شد قياميها دور او را گرفتند . عزل من و نصب اجلال الملك را خواستند كه در ارومى است و به تبريز آمد .
من در عمارت علاء الدوله هستم ، روز اول تورج ميرزا از صاحبمنصبان لايق ژاندارمرى نزد من آمد نصيحت بسيار كردم سود نداد ، دوروز لاهوتيان از محل امامزاده حمزه بقزاقخانه توپ انداختند و يك گلوله در ديوار عمارت نشست ، قزاقخانه سنگر بسته است خالو قربانيان در شهر متفرق منتظر موقعى براى چاپيدن ، لاهوتى انتظار پنجاه هزار نفر مردم تبريز را ميكشد كه قيامىها وعده دادهاند .
اعلان لاهوتى
خدمت عموم برادران آزاديخواه اعلان مىشود ، برادران ! حالا كه مى - خواهيد شرافت آزاديخواهى و ناموس مجاهدت و مردى خود را بعالم ثابت كنيد بدانيد كه غارت و مردمآزارى و تعدى به بيطرفان و اصناف متعدى را از هر شرافتى محروم مىكند و متعدى بىشرافت بايد اعدام شود بزرگترين وسيلهء پيشرفت ديسيپلين است . رئيس ژاندارمرى لاهوتى
يك هفته در عمارت علاء الدوله محصور قيامىها بودم و هر لحظه مترصد كه بر سر من بريزند .
شبى سيد المحققين ، تربيت و فيوضات به منزل من آمدند شام صرف شد ، بعد از شام بازنشستهاند سرتيپزاده كه از طرف قيامىها رئيس نظميه شده است وارد شد گفت فلان و فلان را اطراف عمارت گذاردهام و خطرى نخواهد بود ، حضرات گفتند ما نگرانى داشتيم و ميخواستيم شب را بمانيم با اين ترتيب حاجتى نيست . بسرتيپزاده گفتم حافظ من شما نيستيد اين لوحه است ، لوحه روى ميز من بود به خط عباسقلى قاجار و ذبيح السلطنه و توكل على اللّه ففرو الى اللّه بر آن نوشته ، حاجى ساعد - السلطنه گفت وقتى من ديدم ميرهاشم و امثال او از اشرار اطراف شما را گرفتهاند براى حضرات پيغام فرستادم معلوم شد روز جماعتى در مسجد مجتهد ازدحام كرده بودند كه برويم بچههاى خيابانى را بياوريم بريزيم بعمارت ، عيال خيابانى بچهها را پنهان كرده بود و گفته بود اگر اصرار كنيد من به مسجد ميآيم و ميگويم قاتل كيست ، بفلانى چه ربط دارد ، اگر از خود من بپرسند ميگويم بادامچى كه نگذاشت اصلاح بشود .
روز ديگر لاهوتى برادر تنكابنى را به منزل من فرستاد كه مرا بژاندارمرى ببرد ، با منتظم - الحكماء رفتم ، صورت اسارت بود ، برادر تنكابنى پهلوى من نشست مرا در بالاخانهء مشرف به خيابان جا دادند و قراول برگماشتند . ساعد السلطنه ، منتظم و محمد خان منشى مخصوص من با من هستند .