گفتم سروته معامله چيست ؟ گفت پانزده هزار تومان ، گفتم به عين الدوله وزير داخله تلگراف ميكنم كه شايد مصلحت مقتضى شود دولت بايد اين وجه را بدهد ، آمديم دولت قبول نكرد خودم مىدهم مزرعه در تهران دارم و حضرت قلى را توقيف نميكنم . عين الدوله جواب مساعد داد سخن قطع شد .
براى حضورى در تلگرافخانه بودم ، حضرت قلى را ديدم افسرده پشت به ديوار داده است ، گفتم اگر چيزى شنيدهاى اعتنا مكن راحت باش . چندروز بعد نظميه راپرت داد كه حضرت قلى شبانه رفت فرداش از هريس مكتوب او رسيد كه خبر فوت پسرم عمران خان مرا ديوانه كرد و خلاف قول كردم ، به موجب همين نوشته در باب دعواى تبعهء روس آنچه امر بفرمائيد اطاعت مىكنم .
خبر فوت عمران خان براى من رقت آورد ، فوق العاده متأثر شدم ، براى اولادش خلعت فرستادم و تسليت گفتم در معامله گذارده شد ديگر نشنيدم و ندانستم چه شد .
اجارهء خالصه ذيقعدهء 28
انجمن ايالتى خالصهء آذربايجان را به اجلال الملك اجاره داد ، معتمد السلطنه امضاء كرد در يكصد و پنج هزار تومان نقد دو هزار و پانصد خروار غله ، شرط آنكه منهوبهء شاهسون و اشغالى عثمانى هرچه تخمين شد كسر شود . به نظر من صلاح نيامد ، كتابچه را براى امضاء نزد من آوردند گفتم مسئول ماليات معتمد السلطنه است و ناظر انجمن ، چه محتاج امضاى من است . در بازار گفتند تا ايالت امضاء نكند ما اين اجاره را قبول نداريم پس از يأس از امضاى من دوهزار تومان به اجلال الملك دادند كه فسخ كند آن هم لازم نبود و گفتهاند :
ز مير غافله گهگه تغافلى شرط است * كه بىنصيب نمانند قاطعان طريق
معتقد نيستم لكن ضرورت پيش ميآورد .
رئيس انجمن سيد المحققين عموزادهء اجلال الملك است . معتمد السلطنه مستسبع سيد المحققين استعفا كرد و بث الشكوى « 1 » بر عليه من چاپ كرد . من مجير الملك پيشكار فرمانفرما را كه در تبريز بود خواستم ، سعد السلطان مباشر خالصجات محمد عليشاه را با او همدست كردم ، با بشارت - الدوله پيشكار خودم قرار شد خالصجات را اجاره بدهند . مجير الملك و سعد السلطان رنگ استبداد دارند گفتم موقع آن است كه اين رنگ را از خود بشويند . خالصهجات را سواى محمد عليشاهى منهوبه يا اشغالى هشتاد و پنج هزار تومان نقد و نه هزار و پانصد خروار كه دوهزار و پانصد خروارش در ارونق و انزاب بود اجاره با ضمانت به اشخاص دادند . املاك منهوبه و اشغالى پانزده هزار تومان نقد و هزار خروار جنس تخمين مىشد تا چه وصول شود . از اين نه هزار و پانصد خروار غله دو هزار خروار در اطراف تبريز بود كه خروارى چهارده تومان تسعير مىشد ، در صورتى كه در چهار ايماق گندم خروارى چهار تومان بود . در اينموقع در بازار گفتند ما انجمن براى نظارت ايالت ميخواستيم ، حال ايالت نظارت انجمن مىكند . امين التجار رئيس انجمن شد و رحيم آقاى قزوينى بجاى او انتخاب . رحيم آقاى قزوينى از تجار مايهدار تبريز است و داماد حاجى مهدى كوزهكنانى ابو المله و نافذ در بازار ، كافى است حاجى مهدى كلاهش را به زمين بزند براى اينكه بازار تبريز بسته شود . مردى ساده است ، اما رحيم آقا كافى و هوشيار ، سالها در برلن بوده و اوضاع را ديده .
اجلال الملك را بحكومت ارومى فرستادم ليكن در تبريز انگشت دارد .
تشكيل عدليه
در موقع ورود من خانههااى در جنب قنسولگرى روس اجاره كرده بودند و مردم در آنها بست نشسته ، از عدليه و عدالت اثرى نيست . تهمت استبداد كافى است كه بىمحابا خانهء مردم را بچاپند . لدى الورود برادر ممتاز الدوله را رئيس عدليه كردم ، محاكمى مرتب شد ، هفتهاى دو روز هم با چند نفر از اعضاى انجمن بعدليه
هامش
( 1 ) - جهت بث الشكوى را در روزنامه توضيح دادم ، ثقة الاسلام ملامت كرد كه ميبايست اعتنا نكنى .
سعدى ميگويد : « كلوخانداز را پاداش سنگ است » همه ثقة الاسلام نيستند و سخن اثر دارد .