تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و خطرات ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
تمام طبقات ملتى از همديگر و اغماض از سرگذشت گذشته مقرون و بشارت استقرار امنيت و انتظامات كامله و قطع بهانهء اجانب و حصول كمال اتفاق ملى و صفا و الفت فيما بين آقايان علماء و ساير طبقات را بيمن مقدم و حسن نيت و كمال كفايت و درايت جناب مستطاب عالى ، عاجلا اميدوار و مخصوصا چون جمله از آشوب‌طلبان فتنه‌جو ، باسم مجاهد در اردبيل و غيره ، خودسرانه تعرضات و تحميلات خطيره نموده ، حركت آنها موجب بدنامى سرداران ملت و مخل بانتظام مملكت و هدم آسايش مشروطيت و هدرشدن تمام زحمات است ، لهذا مراقبت كاملهء عاجله در اين‌باب مترقب و لازم است كسانى كه خود را قشون ملت قلمداد مينمايند ، هركدام از ابواب جمعى وزارت جليلهء جنگ و رياست و حكم صاحب‌منصبان نظامى خارج و معاش مقرر ندارند از اصول مداخله و سلاح برداشتن در مملكت و اضافهء ملت كه موجب اندراج در عنوان محارب است ، ممنوعشان فرموده ، آقايان علما و تجار اردبيل ، مثل جنابان آقاى حاجى ميرزا ابراهيم و حاجى ميرزا محمد و غيرهم و ساير افراد ملت را از تحصيلات خودسرانهء آنها آسوده و مملكت را از افسادشان حفظ و ايادى غاصبانهء شاهسون‌ها را هم از املاك مسلمين رفع ، تعدياتشان را جلوگيرى خواهند فرمود انشاء اللّه تعالى ، محمد كاظم خراسانى . تاريخ 11 شوال 1327

صحبتهاى سردم

در حوزه‌اى كه داشتيم و همه قسم صحبت ميشد ، غالبا بشيخ سيف الدين كه حوزه گرم‌كن بود ميگفتم كه كار مملكت در سه مره اصلاح مىشود ؛ عدليه در چهل روز ، ماليه در يكسال و تربيت يك طبقهء عامل كار در سه سال و نظر من بعمليات ميرزا تقى خان امير بود . در اوايل ورود من به تبريز صدقيانى شكايت كرد ، پولى به اسلامبولچى داده و ملكى وثيقه دارم ، مدت منقضى شده است ، نه پول مرا ميدهد ، نه ملك را و مبلغ سى و يكهزار تومان بود . بمراغه تلگراف كردم ، ملك را به تصرف صدقيانى بدهند ، اسناد او ملاحظه شده بود . در اين اثنا اقبال السلطنه سيصد تومان وروديه از براى من فرستاد حامل برادرزن اسلامبولچى بود ، گفتم وجه را بمريضخانهء تبريز بده ، قبض براى من بياور . باقبال السلطنه شرحى در امتنان نوشتم و نوشتم كه آن وجه را بمريضخانه دادم كه جنابعالى هم شريك صواب باشيد . درضمن گفت آن ملك مراغه كه امر شده است كه به تصرف صدقيانى بدهند ، متعلق به خواهر من است ، گفتم بهمشيره بگو ، اگر مايل است دو تلگراف ميكنم ، يكى باسلامبول كه شوهرت را به تبريز بفرستند ، يكى بمراغه كه ملك را به تصرف شما بدهند . اما لدى الورود دست اسلامبولچى را ميبرم كه ملك شما را وثيقه داده است ، رفت ديگر نيامد . هفتهء بعد از زنجان كسى به من نوشت الحمد للّه كه حكمى در مملكت ديديم . من هم حمامى دارم كه جبرا برده‌اند ، حكمش را بفرمائيد ، عدليه مرتب شده بود ، بعدليه رجوع كردم و تسويه شد ، چه عارض ديگر اظهارى نكرد . اگر حكم من در كرمان هم جارى بود ، بعد از چهل روز شكايات ميرسيد . من با دو حربه كار كردم ، يكى نخواستن ، يكى به حق حكم كردن .

اعلان

تلگرافى است كه از مقام منيع ايالت جليلهء كبراى آذربايجان ، دامت شوكته ، بعموم انجمنهاى ولايتى مخابره شده و اينك محض اطلاع قاطبهء اهالى ، عين تلگراف مزبور ذيلا از طرف حكومت جليله و انجمن ولايتى ارومى اعلان مىشود : انجمن محترم ولايات ، به حمد اللّه زحمات ملت نتيجهء مطلوبه بخشيد . اگر صرف جان و مال شد ، در عوض حقوق مشروعهء ملت ثابت و حق نظارت ملت ، در اجراى احكام الهى و قوانين مجلس شوراى ملى شيد اللّه اركانه برقرار گشت ، حالا بايد ذره‌اى از حدود قانونى تجاوز نشود . انجمن مشغول وظايف خود ، حكومت مشغول تكاليف خود باشد و هريك ديگرى را در انجام وظيفهء خود امداد كنند . غير از ادارهء حكومت و انجمن ولايتى ، درحدود نظامنامهء خود ، هيچكس حق مداخله در امور ندارد و اگر بكند ، بايد مانع شد . قواى ملى كه در اين مدت آشوب مدافعهء حقوق ملت را كرده‌اند ، از فدائى و مجاهد ، بايد امروز در كمال اطاعت ، بدستور العمل حكام رفتار نمايند و تمرد نكنند و زحمات