تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى ) — صفحة 800

مساهمون:

ص٨٠٠

يك‌شنبه 4 شعبان 1329 قمرى از تهران : زهرا سلطان دختر رضا قلى خان به سنت پطرزبورگ : محمد على پسر رضا قلى خان

قربانت شوم اين هفته هيچ كاغذى از شما نرسيده است ، اميدوارم كه انشاء الله وجود مبارك قرين صحت و سلامت است . اگر از حالت حضرت عليهء عاليه خانم دامت شوكتها و متعلقين خواسته باشيد ، به حمد الله همگى سلامت هستيم . از حضرت اشرف آقا كاغذ مىرسد ، به حمد الله سلامتند . از اخبارات اينجا خواسته باشيد ، اينقدر خبرهاى تازهء جوربجور زياد است كه آدم وقت شنيدن ندارد . چند روز بعد از كشته شدن آقا سيد عبد الله ، يك روز سه نفر را توى شهر كشتند كه يكيش ميرزا على محمد خان نام بود كه از قرار يكى از روزنامه‌ها از رؤساى مشروطه‌طلب بود . در مجلس خيلى گفتگو در باب جلوگيرى از اين بىنظمى كردند و مجرى كردن قانون ترك سلاح را از وزراء خواستند . وزراء هم يك اعلانى كردند كه هركس اسلحه دارد ، تا دو روز بعد از آن اعلان كه شنبهء آخر ماه رجب مىشد ، مهلت دارد كه اسلحه‌اش را به دولت بفروشد و پول نقد دريافت كند . هركس هم نداد ، به قوهء جبريه از او گرفته خواهد شد و خودش هم مجازات خواهد شد . خيلى از مردم و مجاهدين دادند ، اما اغلب از مجاهدين و جمعى از اهل شهر و كسبه در پارك اتابك دور ستار خان و باقر خان جمع شدند و اسلحه نمىدادند . از طرف دولت هرچه به آن‌ها در باب دادن اسلحه اخطار شد ، قبول نكردند و در پارك اتابك تهيهء جنگ را حاضر كردند . از طرف دولت هم سوار بختيارى ، اجزاى نظميه ، سرباز و سوار امنيه ، حكم شد كه دور پارك را تماما سنگربندى كردند . چندين توپ هم از توپخانه بردند . روز يكشنبه غرهء شعبان از چهار به غروب مانده ، شروع به جنگ كردند ؛ يعنى اول مجاهدين سه نفر از بختيارىها را كشتند كه قشون دولتى هم شروع به جنگ كردند . ديگر نمىدانيد كه چه صداهاى جوربجور مىشنيديم ؛ هر دقيقه هزار جور صدا از توپ ، تفنگ ، بمب و نارنجك . هرچند پارسال قلهك و دور بوديم و درست صداى جنگ را نشنيديم ، اما امسال تلافى شد . هرچند بيش از نه ساعت نبود ، اما سخت بود . اين آخرها كه صداى اهل پارك كه يا على مىكشيدند و امان مىخواستند هم ، قاطى صداى توپ و تفنگ شده بود . بازى آخر ، در پارك را نفت زده داخل شدند . ستار خان و باقر خان و سردار محى رشتى را با پانصد و پنجاه نفر ديگر را زنده گرفتند ، اما ستار خان گلوله به قلم پايش خورده و زخمش كارى است . تمامشان را حبس كردند . صبح آن روز هم اول در پارك را بسته و هيچ كس را راه نمىدادند تا كشته‌ها را جمع كردند . از قرارى كه مىگفتند ، از اهل پارك خيلى كشته شده بودند . جسد را با گارى و درشكه مىآوردند سر قبرستان . بارى ، قانون ترك سلاح مجرى شد ، اما شلوغى تهران تمام نشد . مردم تمام بازار را دو روز است بسته‌اند . درست معلوم نيست كه چرا بسته‌اند اما از قرارى كه مىگويند ، حرفشان اين است كه چرا با ستار خان جنگ كرده و به روى او توپ بسته‌ايد . زياده عرضى ندارد .