كردم جو بار كردند . دو خروار حمل كره قاطرها ، سه خروار حمل قاطرهاى سردار كرده روانه كردم كه بياورند در اردو تحويل كنند . جوچران خود اين قاطرها را هم ذهابا ايابا به قاطرچىها تحويل دادهاند كه از اين پنج خروار چيزى حيف و ميل نكنند و موافق اين كاغذ من ، پنج خروار در اردو تحويل بدهند . شما قدغن كنيد ، قاطرها را زياده در آنجا معطل نكرده ، هرروزى كه وارد مىشوند ، فردا آنها را مراجعت بدهند .
على الظاهر ديگر احتياجى به جو نخواهيد داشت . در باب امير خان والىزاده و نزاعى كه در باب مواجب ديوانى با اخوان خود دارد ، نوشته بوديد كه رفع اختلاف آنها را كرده ، برات را به عمل سريع الوصول حواله كرديد ؛ اينها تازه از سر گرفتهاند ، مدتى در شهر تصديع آنها را داشتم . عاقبت الامر جناب سردار چيزى به عنوان صدور فرمان و مخارج اينكار در حق امير خان منظور كرده و پس از آن از قرارى سهمى چهارده تومان ، اين مواجب را على السويه در ميان تمام سهام تقسيم كرد ، على الظاهر راضى شده است .
پيوست اول
براى احضار دو دسته سرباز فدوى و آمدن به اردوى دلفان ، روز چهارشنبه ششم حكمى به محمد خان نوشتم ، سردار هم كاغذى به سلطان فوج نوشت . اما فرستادن اين حكم تا امروز كه هشتم است ، طول كشيد ؛ زيرا كه اين قباد خان بختيارى كه به رياست اين چند سوار در شهر مانده ، بواسطهء طفوليت و عدم تجربه ، سوارها را با خود برداشته زيارت رفته بود . امروز كه مراجعت كردند ، حكم احضار دو دستهء فدوى را دو ساعت از روز گذشته فرستادم . اما اينكه نوشته بوديد سربازها را در شهر نزد خودم نگهدارم ، جهت آن معلوم نيست . زيرا كه در اينجا هرامرى واقع بشود ، با فضل خداوند مرا محاصره نخواهند كرد . منتهى ايلات به دهات دستاندازى بكنند ، آن هم نقلى ندارد . بعد از آنكه دولت خودش تصور اين روز را نمىكند ، بودن سرباز در اردو براى شما زحمت ندارد . هرچه باشد برعدهء شما و رعب مردم مىافزايد . تا حالا كه عرصه بر من تنگ بود ، فقط بواسطهء تنهائى و بىمصاحبتى بود ، حالا كه سردار آمده رفع آن هم شده است .
پيوست دوم
بردن اردو به تنگزاهد هم على الظاهر اهميتى ندارد ، زيرا كه محققا مىدانم ايلات امسال همه خيال ندارند از اين تنگ بگذرند . سه دسته شدهاند ، دو ثلث آنها از