ديگرى رفته در ميان صفير گلولهها و هياهو و جنجال كه روش اشرار بود ، در يكى از همين نقل مكانها ناگهان گلولهاى به سر او اصابت مىكند و هيكل رشيد او در خاك و خون مىغلطد و در اثر خونريزى شديد بالاخره از پاى درمىآيد - سربازان ناظر اين جريان او را در سنگرى پناه مىدهند و سر او را مىبندند - بعدا سرگرد سپهرى كه فرمانده گردان يكم بود بجاى او فرماندهى عمليات را به دست مىگيرد - ولى در همان تاريكى شب سرگرد سپهرى نيز با يكى از اشرار گلاويز مىشود و چهارپارهاى به صورتش اصابت مىكند و از سنگرش به پايين پرتاب مىشود - بعد سروان پاينده بجاى او عهدهدار فرماندهى و هدايت سربازان مىشود و با شجاعت تمام از برج استقرارى خود تلفات سنگين به مهاجمين وارد مىآورد ولى متأسفانه به علت اتمام مهمات و فشنگ سربازان مجبور به تسليم مىگردد .
بدينترتيب تمام عدهء ستون سميرم به علت خبط و اشتباه رئيس ستاد اردو در تنظيم آرايش جنگى واحد و عدم رساندن كمك از طرف لشكر 9 اصفهان پادگان سميرم منهدم شده عدهء زيادى سرباز و افسر مقتول و مجروح و عدهاى هم از معركه جان بدر برده به طرف شهرضا فرار مىكنند و كليه سربازان مواضع پراكندهء ديگر به دست اشرار خلع سلاح شده حتى لباس آنها را از تنشان درآورده آنها را مجبور به فرار مىنمايند - به غير از شادروان سرهنگ شقاقى در همانشب سرهنگ زابلى و ستوان يكم رضائىنژاد نيز شهيد مىگردند .
شادروان سرهنگ شقاقى در تمام مدت عمرش هيچگاه از اجراى مراسم مذهبى فروگذار نمىكرد - هيچوقت نمازش ترك نمىشد همه روز در موقع صبحگاه سربازان حاضر مىشده و دربارهء تقويت روحى و شاهپرستى و دقت و فعاليت و انضباط براى سربازان با آن لحن مخصوص خودش سخنرانى مىكرده است . پس از شهادت جسدش را در نزديك امامزاده سميرم مدفون مىكنند و در تابستان 1330 در زمان فرماندهى لشكر 9 اصفهان كه به عهده مرحوم تيمسار سرتيپ مظهرى بود آرامگاه نسبتا مجللى بر مزار آن شادروان ساخت و روى سنگ قبرش نوشته شده : « اينجا مزار سرهنگ رشيد ايرانى سرهنگ حسنعلى شقاقى شهيد راه امنيت و انجام وظيفه است . » روانش شاد باد .
دوازدهمين فرزند :
حسينقلى نويسندهء پيوست خاطرات ممتحن الدوله است - در سال 1288 شمسى متولد شدم . تحصيلات ابتدائى خود را در مدرسهء ابتدائى قزاقخانه و مدرسهء سيروس كه در خيابان شاهآباد واقع بود و اكنون دبيرستان دخترانه شاهدخت نام دارد طى نمودم .
در آنزمان رياست اين مدرسه به عهده آقاى دكتر عيسى صديق اعلم بود . گواهىنامه ششم ابتدائى خود را از اين مدرسه گرفتم . دو سال هم در مدرسهء سنلوئى كه در خيابان لالهزار كوچه خندان و تحت سرپرستى معلمين ژزوئيت فرانسوى اداره مىشد گذراندم در سال 1302 شمسى به دبيرستان نظام كه به رياست تيمسار غلامحسين نقدى بود گمارده شدم . در اين دبيرستان دوره شش سالهء متوسطه را در چهار سال مىخواندند . برنامه دروس بسيار فشرده بود . دبيران اين دبيرستان همه از اساتيد و دانشمندان زمان خود