و مشروطهطلبان كه در قفقاز متفرق بودند و جمعى كه در استانبول مانده بودند روانه گيلان ميشوند .
آقا ميرزا محمد صادق طباطبائى و دكتر رضا خان باروپا ميروند كه روانه خراسان شوند بلكه از آنجا بوكالت مجلس برسند اگرچه خيال من هم اين بود كه بپاريس بروم و انتظار عاقبت كار تهران را در اروپا بكشم ولى اتفاقى ميفتد كه مجبور ميشوم توقف نموده نتيجه آن اتفاق را ببينم و آن اينست كه اواخر ماه محرم سنه هزار و سيصد و بيست و هفت ( 1327 ) روزى ارفع الدوله سفير كبير به خانه حاج زين العابدين مراغهئى ميرود و در آنجا شيخ اسد اللّه تبريزى را كه مدتى در نجف بوده و از طلاب مبرز حوزه درس آقاى خراسانى است و چنديست باستانبول آمده ملاقات مىكند شيخ اسد اللّه اظهار مىكند خوب است ميانه شاه و ملت صلح شود حاج زين العابدين هم تصديق كرده داخل اين صحبت ميشوند و پيش خود گفتگو ميكنند كه شرايط صلح اين باشد شاه مانع افتتاح مجلس نباشد قانون اساسى اجراء گردد چند نفر از اطرافيان شاه كه ملت آنها را خائن و جانى ميداند بوعده چند سال از ايران تبعيد شوند و يكى از حجج اسلام نجف براى اينكه از ملت تجاوزى بحدود سلطنت نشود بتهران مسافرت نمايد شيخ اسد اللّه تقبل مىكند كه حجج اسلام نجف را براى قبول اين شرايط حاضر كند و ارفع الدوله در تاريخ 28 محرم هزار و سيصد و بيست و هفت ( 1327 ) اين شرح را بسعد الدوله وزير خارجه مينويسد و در همان مجلس قرار ميدهند و يا ارفع الدوله خود احتياطى مىكند كه در اين باب با ما يعنى مهاجرين ايرانى كه در استانبول هستيم صحبت داشته ميزان خيال ما را هم بفهمد اينست كه در تاريخ غره صفر از ما در سفارتخانه دعوت مينمايد در صورتى كه هيچيك از ما مسبوق به آن مجلس و خيال ارفع الدوله نيست ارفع الدوله در مجلس ميهمانى مزبور عنوان مىكند كه خوب است در ميان دولت و ملت صلح داده شود و اين جنك خانگى خاتمت يابد و در طى اين صحبت بعضى مذاكرات از بابت مداخله روسها نموده ميگويد ميترسم مسئوليت كارهاى سفارتى را هم در عهده سفارت روس بگذارند و كارها عاقبت وخيم حاصل كند بنظرم ميرسد كه به اين شرايط ميان شاه و مليون صلح شود شما چه رأى ميدهيد چون
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٦٩