گريبانشان خلاص و آتيه مملكتشان تأمين خواهد شد بدبختانه گول خورده اشتباه كرده غلط رفته بودند چند دسته ژاندارمرى كه با هزاران خون دلها تأسيس شده بود به روى دولت ياغى شد طاغى شد منحل گرديد مقدارى تفنك و فشنك و توپ شنيدر و غيره كه داشتند بغارت رفت و چپاول گرديد و در گرو ماند و بدست دزدان و يغماگران و قطاع الطريق افتاد و تلف گشت .
جان جوانهاى باحس و حرارت و فعال و رشيد در درياهاى ريك در دشتهاى پر از برف يا در زير دانهاى شرنبل دشمن بىهيچ خدمت حقيقى بملك و ملت خود و بمحض هدر از ميان رفت بقية السيفشان با هزاران زحمت تحمل ناكردنى كه نه سالدات روس در باطلاقهاى ( مازورى ) و نه عسكر عثمانى در شبه جزيره ( سينا ) امثال آن مشقتها را ديده خود را بحدود مملكت خويش رسانيده با يك حالت اسفناك فلاكتآميزى بانقراض ملك و ملت خود مبهوتانه تماشا مينمايند دولتشان ضعيف بوده از پا درآمد ملتشان فلاكت زده بود به هلاكت رسيد از تهران تا كاشان و اصفهان از قزوين تا همدان و كرمانشاهان از سلطانآباد عراق تا بروجرد و خرمآباد از شيراز تا كرمان و سيستان اول پايمال خودى بعد لگدكوب بيگانه گرديد براى چه و بخاطر كه .
همه اين گروه بدبخت فلكزده گول خورده خانه خراب شده ويلان و سرگردان مانده حق همچه سئواليرا دارند از بداخلاقترين مجاهدين تا منزهترين تربيتشدگان از وحشىترين كرد تا متمدنترين عالم از بىخبرترين دهاتى تا متمولترين اعيان و اشراف مملكت حتى تا اطفال نابالغ و زنهاى خانهنشين حق اين سئوال را دارند كه براى چه و بخاطر كه ؟ راحت ما برهم خورد امنيت ما سلب شد حال ما منقلب استقبال ما تيره و تاريك گرديد وضع زندگانى ما بد بود بدتر شد مليت ما در معرض تهديد بود دچار خطر گرديد اساس استقبال ما متزلزل بود زيروزبر شد دولت ما در مخاطره بود مستأصل و منقرض گرديد براى چه و بخاطر كه ؟
اين همه فلاكتها بدبختيها بر سر ما آمد چرا ؟ ويلان شديم چرا ؟ سرگردان شديم چرا ؟ بىخانمان شديم چرا ؟ محروم و مأيوس بخرابهاى قصر پناه آورديم از مليت چندين هزار ساله جز اسمى و از ممالك محروسه جز رسمى باقى نماند آن هم با وضعى
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٣٦٧