فصل بيست و يكم بقيه احوال كنگره نژادى
پرفسور آدلر انگليسى كه كليمى متعصبى است ادعا مىكند نخستين فكر تأسيس كنگره نژادى بدماغ وى خلجان كرده است تا چه اندازه اين دعوى صحت داشته باشد بر نگارنده پوشيده است چيزى كه هست اين شخص نفوذش در كنگره مخصوصا در قسمتهاى فنى آن بيشتر از ديگران است و هم مسئله نهضت بنى اسرائيل و خيال وطن جستن آنها در بيت المقدس و حرارتى كه براى استقلال در دماغ كليميان جوان توليد شده و حس ازدياد ثروت كه در وجود عالى و دانى آنها كار خدائى مىكند و پيدا شدن معلمين بزرگ در ميان آنها در اروپا و امريكا و وجود سرمايهداران سترك در اين قوم مخصوصا در امريكا و مسائل سياسى و اقتصادى و اجتماعى ديگر ممكن است دليل بوده باشد بر اينكه تأسيس كنگره نژادى و حفظ حقوق بشرى از روى تقسيمات نژادى در دماغ يك معلم كليمى زودتر خلجان كرده باشد تا در دماغ ديگران معلم مزبور در يكى از جلسات خصوصى كنگره نطق طولانى نموده مطلب را بتوسعه معارف عمومى در تمام ملل ميكشاند و مىگويد تا ببينيم نماينده ايران در اينموضوع چه مىگويد نگارنده با برآشفتگى از اين تخصيص كه خيلى ساده به نظر نيامده بعد از نطق او بوى خطاب كرده مىگويد ما در سالهاى آخر در كار معارف كوتاهى نكردهايم و در توسعه معارف اقليتها را هم بهرهمند ساختهايم شاهد حال وجود آليانسها و مدارس كليمى است در شهرهاى بزرك و كوچك ايران كه روزبروز در ترقى و تكميل است چه براى دختران و چه براى پسران حتى آنكه اطفال غير كليمى هم از آن مدارس استفاده ميكنند در صورتى كه حال و كار ملت شما در مملكت ما از ناتميزى و لااباليگرى ضرب المثل بود اين ترقى سريع و شديد كليميان در ايران كه نسبت برمان كم فوق العاده به نظر ميرسد آيا نميتواند شاهد حسن اقدام ما در توسعه معارف بوده باشد و اضافه ميكنم بيان