تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤

فصل شانزدهم زندگانى هيجده ماهه

در اين فصل ميخواهم بنگارش شرح حال خود در ظرف هيجده ماه از اول ذى القعده يكهزار و سيصد و بيست و هشت 1328 تا ربيع الثانى 1329 بپردازم اگر چه در اين مدت بر حسب ظاهر خود را از هركار دور گرفته و كمتر آمدوشد مينمايم و ميبايد بآسايش گذرانده باشم ولى ميتوانم بگويم ملالتهاى روحانى من در اينمدت از تمام ايام عمرم بر زيادت بوده است بجهاتى كه نوشته مىشود . ( 1 ) پس از يك عمر زحمت در اينوقت كه داراى حكومت ملى شده‌ايم توقع داشته‌ام در اصلاحات اساس مملكت شركت نموده مصدر كارهاى بزرگ باشم و صورت نگرفته است . ( 2 ) متوقع بوده‌ام ملت بعد از مراجعت من از سفر تجارب و بىطمعى و بيغرضى من استفاده كرده باشد و ميبينم كسى قدر نميداند و ميان حق و باطل تميزى نيست . ( 3 ) مشروطه‌خواهان درجه اول كه ميبايد با من كار كنند چون عمل اغلب آنها معلل باغراض شخصى است اگر در ظاهر هم با من راه ميروند در باطن از مخالفت دريغ نميدارند و هرچه بتوانند در آزار من ميكوشند چونكه مرا تابع خيالات خود نمىبينند . ( 4 ) نظر بديدن اوضاع مملكت عثمانى و ترتيب اقدامات عثمانيان جوان بعد از خلع سلطان حميد ميخواستم ايرانيان جوان هم پيش پاى خود را ديده با اتحاد و اتفاق قابليت خود را براى حكومت ملى بعالم آشكار كنند به عكس ميبينم اغراض خصوصى و خيالات شخصى جاى مقاصد نوعى را گرفته ساعتهاى پرقيمتى از عمر عزيز وطن در زير دست مغرضين بيهوده ميگذرد و ما را بواديهاى موحش سوق ميدهد . ( 5 ) آنچه ميخواهم باز در كار معارف كه يگانه مقصد و مقصود من است اقدام