تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
ميگيرم جريده مزبور دائر مىشود . در اين ايام خرابى دربار ايران به حد كمال ميرسد و دروغ بودن مواعيد شاه و درباريان آشكار مىشود نزديك است براى مليون يأس حاصل گردد زيرا تمام اميدوارى آنها بقواى جنوب و شمال ايران بوده يعنى قوه بختياريها در اصفهان و قوه آزاديخواهان در رشت و قزوين كه تصور ميشده آنها به زودى خود را بتهران خواهند رسانيد و محمد على شاه را خلع نموده پسرش را بجاى او نصب خواهند كرد و ريشه فساد را از دربار مملكت خواهند كند ولى نشر اخبار دروغ اعلان مشروطيت آنها را از كار انداخته و در اصفهان و رشت چراغان ميكنند و اين اغفال بىنهايت موجب ملالت كسانى مىشود كه يقين دارند اعلان دربار دروغ است و بر فرض صحت هم مشروطهء كه روس و انگليس از براى ما گرفته باشند هيچوقت حاجت مملكت را رفع نخواهد كرد و اگر ثمرى داشته باشد براى سياست خود آنها خواهد بود و چاره استخلاص ايران از چنك سياست اجانب غير از خلع محمد على شاه و تبديل سلطنت نميباشد . بالجمله ظاهر شدن سياست شاه در اعلان بىاساس حكومت ملى و سست شدن قواى ملى در مركز خراب نمودن روسها سنگرهاى مجاهدين را در تبريز و حمايت كردن آنها از شاه و مستبدين طرف شدن قشون روس و مستبدين در مشهد با مشروطه - خواهان و كشته شدن جمعى از مليون بمساعدت روسها تأثير عظيم در قلوب مردم نموده موجب هيجان فوق العاده ميگردد و از نجف اشرف هيئت رؤساى روحانى ( كه در اينوقت آقاى سيد عبد اللّه بهبهانى هم پس از اعلان مشروطيت بىاساس از محلى كه در نواحى كرمانشاهان در تحت نظر بوده آزاد گشته به نجف رفته جزو هيئت رؤساى روحانى است ) مصمم شده‌اند بايران بروند و بپاس حفظ دين و مذهب مجاهدين ايران را بمدافعه با قوه استبدادى كه جلب كننده عساكر اجنبى بايران شده است ترغيب نمايند . اين خبر بانجمن سعادت ميرسد و از انجمن به همه جاى ايران و بنقاط خارج كه محل اجتماع ايرانيانست اطلاع داده موجب هيجان ايشان ميگردد .