قونسول شد كه به همهى كارها رسيدگى مىكرد . مردم كه مىديدند ، تعظيم مىكردند ، هركس كار [ و ] دعوا داشته باشد ، به شريعتمدار عريضه مىدهد . حالا ، در خانهى شريعتمدار از هر اداره بزرگ [ تر ] شده ، حكمران شده است . هركس كه بستگى به او دارد ، يا در دكان و كاروانسراى او نشسته ، [ به ] آنها هم كسى نمىتواند درشتى كند .
شريعتمدار گرگانرودى در اينجا پنهان شده بود . او را هم اجل دامنگير شد . در خانهى يك بسته بود « 1 » . قونسول از جايش مطلع شده ، قزاق مىفرستد . او را هم به قونسولخانه آورده ، حبس مىكند .
بعد از آن ، شبها در بازار سالدات روس گردش مىكرد . تا بعد از دو هفته ، باز هرچه اسلحه بود جمع مىكنند . خانهها را جستجو مىكردند . در [ نزد ] هركس طپانچه [ و ] فشنگ بود ، پنهان نمودند . اين مختصر كه دعوا شد ، ديگر در اهل اينجا طاقت نمانده بود از ترس [ و ] واهمه . چقدر ترسيده بودند ! مىگفتند : « اهل تبريز چقدر جسارت و طاقت داشتند كه هشت ماه دعوا نمودند ! »
در هرحال ، اين حالات كه در رشت اتفاق افتاده بود ، بسيارى فراموش شده و حواس نداشتم ؛ و الا ، شرح [ و ] تفصيل زياد است . شمه [ يى ] هم از حالات تبريز عرض مىشود ؛ وقايع سال 1330 . . « 2 » .
هامش
( 1 ) . ملا عزيز شريعتمدار گرگانرودى در منزل سيد سقطفروش دستگير شد . ر ك : همان كتاب ، ص 247 .
( 2 ) . در اينجا دستنوشته به پايان مىرسد .