سوم محرم بود كه به انجمن غير از آقا ميرزا عبد الوهاب « 1 » كسى نمىآمد . مردم جمع شده بودند . يك تلگراف از تهران آمده بود از نايب السلطنه « 2 » كه « ما بعد از گفتگو ، نظر به صلاح مملكت ، اولتيماتوم روس را قبول كرديم . هرگاه در اول قبول مىكرديم ، آمدن قشون روس به قزوين و قضيهى ناگوار رشت و تبريز فراهم نمىشد . دار الشورا هم منفصل شد . » مردم كه اين تلگراف را شنيدند ، گويا خاك ماتم بر سرشان ريخته شد . از يك طرف ، روس تمام ادارهى دولتى رشت را تصرف نمود ، هرچه تفنگ بود آنها را بردند . از يك طرف ، خبر دعواى تبريز با روس و تعطيل شدن دار الشورا كه آن هاى [ و ] هوى [ و ] داد [ و ] فرياد بالمره خاموش شد .
از تلگرافخانه آقا سيد عبد الوهاب ، [ را ] كه [ از ] اعضاى انجمن رشت بود ، مىخواهند . با فايتون مىرود آنجا ، با تهران مخابره و سئوال [ و ] جواب مىكند .
پائين مىآيد از تلگرافخانه ، كه چند نفر قزاق روس او را گرفته به قونسولخانه مىبرند . چند نفر ديگر [ را ] هم مىگيرند . همينكه خبر گرفتارى آقا سيد عبد الوهاب [ را ] مىشنوند ، در انجمن را مىبندند ؛ هرچه اسباب داشت ، جمع كرده مىبرند ؛ درش را قفل مىزنند .
بعد از آن ، مردم ديدند كه از هرجا راه چاره مسدود شد ، اسير روس شدند ؛ از پنجم محرم ، دكان و كاروانسراها را باز نمودند . در انزلى هم باز نمودند . باز ، همهكس به كار خود مشغول شد .
آن آدمها كه در انجمن و ساير اداره [ ها ] مشغول به كار بودند ، هركدام به يك جا فرار كردند . قريب سى نفر از اهالى را گرفتند . چند خانه [ از ] معتبرين شهر را به بهانهى تفنگ [ و ] فشنگ ، مالهايش را مىبردند و خراب مىكردند . خانهى حاجى سيد رضى ، كه از معتبرين شهر بود ، در آنجا سالدات روس منزل كرد .
شريعتمدار رشتى كه از متمولين شهر بود ، در اول مشروطه مجاهدين [ از او ] بهقدر بيست هزار تومان پول گرفته بودند ، او هم رعيت روس شده بود « 3 » [ و ] زمان مشروطه ، مردم از او روگردان بودند . اين مقدمه كه شد ، شريعتمدار نايب
هامش
آذربايجان ، صص 274 - 261 .
( 1 ) . مقصود : « سيد عبد الوهاب مجتهد » است .
( 2 ) . مقصود : « ابو القاسم ناصر الملك » است .
( 3 ) . جهت اطلاع بيشتر ، رجوع كنيد به : فخرايى ، ابراهيم ، همان كتاب ، صص 109 - 104 .