روان پاك داد و طبع و ادراك * جمال و نطق و راى و فكرت و هوش
ده انگشتت مرتب كرد بر كف * دو بازويت مرتب داشت بر دوش
كنون پندارى اى تاريك همت * كه روزى خواهدت كردن فراموش
خواجه چون از ارادهاى كه داشت مأيوس گشت با خود انديشيد كه ، شعر :
خواهى كه خداى بر تو بخشد * با خلق خداى كن نكويى
و در « چهار سوق » در « خان خواجه ضياء الدين محمد » طرح اين مصنعه انداخت و منادى در داد كه هر كس به مزدورى قيام نمايد هر روزه فلان مبلغ و مقدار بر سبيل اجرت [ 113 الف ] خدمت مىكنم و بنابر آنكه به سبب قحط و غله ، شعر :
به يزدى خورش آن چنان تنگ گشت * كه نانى به جانى نيامد به دست
خلايق روى به كار آوردند و هر روز از وقتى كه معمار كرهء زمين جهت اشتعال كرهء خاك بر سر ديوار افلاك بر آمدى هر يك به كارى مشغول شدندى و بر مثال فلك از حركت نياسودندى و به وقتى كه كفهء آفتاب زرپاش از عمود معيار معدل - النهار متمايل گشته على سبيل التدريح بر سطح غرب نشستى خواجه ترازوى اداى اجرت بر آورده اجرا اجرت يافته شاكرا و سعيا مشكورا و عملا مبرورا به منازل خويش رفتندى . در آن مدت كه خواجه به آن شغل اشتغال داشت از درگاه احديت شهادت طلب مىنمود . بعد از اتمام مصنعه در سنهء سبع و تسعين و تسعمائه روى ارادت به آستان ملايك آشيان سلطان سرير ولايت و كرامت سلطان ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا آورده روانهء مشهد مقدس معلى گرديد . بعد از شرف طواف و زيارت در همان زودى عبد المؤمن خان پادشاه تركستان به ارادهء تسخير آن بقعهء