و بنابر آنكه خصوصيات احوال آن دو قرة العين ولايت و كرامت نزد راقم حروف روشن نبود [ 60 ب ] لاجرم طوطى قلم در مفاخرت ايشان بترنم درنيامده زبان در كام خاموشى كشيد .
و عندليب بيان در گلزار مجملى از احوال خير مآل گل گلشن رسالت پناهى و سرو بوستان امامت و دينپرورى ميرزا شاه عبد الباقى نغمهسراى درآمده بدين نوا ادا مىنمايد كه آن قدوهء آل رسول اللّه خلف ارجمند سعادتمند شاه ظهير الدين على بود و بمكارم اخلاق و محاسن آداب موصوف و بلطايف گفتار و كرايم اطوار معروف ، انوار سيادت و سرورى از ناصيهء همايونش طالع و آثار جلالت و بزرگى از بشرهء شكفتهاش ساطع ، شعر :
درى بود از درج عز و شرف * گلى در گلستان شاه نجف
آن نكوسيرت فرشته خصال بدستور آباء بزرگوار در گلشن بهشت آثار خوان احسان گسترده با ارباب مجد و جلال و اصحاب فضل و افضال محبت مىداشت ، تا در شهور سنهء سبع و ستين و الف هجريه موافق تخاقوى ئيل از هاتف غيب نداى
« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ »
شنود و از وحشتآباد عالم فانى بنزهتسراى جاودانى انتقال نمود و زبان روزگار بمضمون اين مقال گويا گرديد ، شعر :
سرو بالاى تو در خاك دريغ است دريغ * [ 61 الف ] زير خاك آن بدن پاك دريغ است دريغ
خلف ارجمند آن حضرت بديع الزمان ميرزا كه سروى است از گلستان سرورى و شكوفهاى است از بوستان كامرانى در حال تحرير اين صحيفه كه دو سنين از سنهء ثمانين و الف تجاوز نموده در اصفهان جنتنشان در كمال سرورى و كامرانى تمكن دارد و فضاى رياض اميدش از قطرات غمام التفات خاقان سليمان مكانى .
مصراع :
سريرآراى ملك كامرانى
در خضرت و نضارت از سرابستان جنان در گذشته و به سيور غالات وافره