تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
گنج بود و به خاك پنهان گشت * خازنش شد به خلد راهنماى به مقام رفيع عليين * حاجب رحمتش نمود ايماى شد چو آصف بدولت و اقبال * مسندآراى جنت المأواى [ 193 الف ] سال آن را نمود استفسار * دل ز دستور عقل و فطرت و راى دست بر سرزنان همه گفتند * يزديان را يتيم كرد آقاى
و فضيلت و صلاحيت دستگاه جامع الكمالات الصورى و المعنوى خواجه محمد زكى كه در عنفوان جوانى تا آن‌زمان كه قريب چهل سال است انيس مجلس خاص و نديم بزم اختصاص و محرم اسرار آن وزير صايب‌تدبير بود به دست اضطراب لباس شكيبائى چاك كرده سيلاب سرشك از ديدهء خونبار بر روى روان ميساخت ، مصرع :
« ز مژگان دم بدم خوناب ميريخت »
اين چند بيت را در تاريخ اين واقعه بنظم آورده ، بيت :
چون مشرف شد به اكرام امير المومنين * جانب ملك بقا آقاى دولتيار شد روز جمعه حج اكبر جان پاكش در سجود * همره روح القدس با فرقهء احرار شد لا مكان سير آفتابا عرش فرسا كوكبا * چون براى صيد دلها روح تو شنغار شد