[ 192 ب ] معدن خلق و منبع احسان * مركز همت و محيط سخاى
آنكه در سايهء سعادت او * كسب فر مىنمود بال هماى
سايه از فرق آسمان بردست * گشت همسايهء زمين اى واى
به لحد سود آفتاب رخى * كه زدى صبحدم ازان سيماى
شد هم آغوش خاك آن دستى * كه سبق بردى از يد بيضاى
لايق دولتش نبود اين گوى * پشت پا زد درين خرابسراى
رشتهء صحبت از زمانه گسست * خيمه در زد به سوى ملك بقاى
از ره منزلت به منزل قرب * كرد در روز عيد قربان جاى
مردمانش ز ديدگان شستند * كعبه بگرفت از براش عزاى
سرو آزاد او به باغ نعيم * همچو طوبى نمود نشوونماى
بود از جان غلام شاه نجف * بست دل را به حيدر و ابناى
چشم از هستى جهان پوشيد * غرق بحر اميد شد به خداى
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٣٨