و در هر عصرى از اعصار افاضل سخندان و فصحاى فصاحت بيان كيفيت [
b
4 ] نظام امور كلى و جزوى و فوايد انتظام عالم علوى و سفلى را بقلم گهربار بر صحايف ليل و نهار مرقوم گردانيدهاند و به انامل جد و اجتهاد حقيقت اوضاع و وقايع پادشاهان جهان و حوادث و غرايب عالم بوقلمون را لباس عبارات و كسوت استعارات پوشانيده از قول حاسدان باك نداشتهاند ، شعر :
اگرنه قيد كتابت بود كجا ماند * شكفته معنى رنگين و فكر جانپرور
ز آب سلسلها در جهان اگر نبود * نماند از گل و ريحان بباغ هيچ اثر
و لهذا از به دو « 1 » آفرينش عالم تا اين زمان اوضاع و احوال انبياء كبار و سلاطين ذوى الاقتدار بر السنهء روزگار ظاهر و لايح گشته ، نظم :
هر كه آمد حكايتى نو گفت * نكتههاى چو درّ مكنون سفت
چون بكنج خموشى او بنشست * لب خود را بگفتگو بر بست
ديگرى رايت سخن افراخت * داستان نو و كهن پرداخت
و اگر غواص طبع سخنوران بلاغت گستر در بحر فكرت سخن تعمق ننمودى درر آبدار الفاظ و لئالى شاهوار سخن همچنان در بطن صدف هيولائى مستور بودى و اگر طوطى ناطقهء علماى فضيلت اثر در شكرستان بيان زبان باخبار و آثار اصحاب سلف و بدايع وقايع ارباب عز و شرف نگشودى حديث آن زمرهء عاليشان بر زبان كس جارى نگشتى ، مثنوى :
سخنور [ a 5 ] نبودى اگر در جهان * كه ميگفت اوصاف شاهنشهان
ز گفتار فردوسى هوشمند * همى نام كاوس كى شد بلند
سخن گر نپرداختى انورى * كه ميگفت از سنجر و سنجرى
قزل ارسلان را كه مىكرد ياد * ظهيرش ندادى گر از مدح داد
نظامى كه كان سخن را برفت * به وصف سكندر بسى در بسفت
چون فوايد بسيار در ضمن مطالعهء كتب تواريخ و سير مندرجست و اكثر
هامش
( 1 ) - اصل : بد .