از ديدهء دلدار مىگفت . يعنى خاطر خود را به اين خورسند مىكرد كه چون فاقد بصرم هر آينه عاطفت و نواخت شاهى را شايسته و درخورم و به مفاد كريمهء
« لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ » *
بر من چندان تنگ گيرى نخواهد بود ، بلكه اولياى حضرت سلطنت مسلك رعايت احوال مرا به قدم رقت و رحمت خواهند پيمود .
پس درهاى دروازهء شهر را بر چهرهء عساكر منصور كه هميشه ابواب نصرت را بر روى شاهد احوال خود باز مىنگريستند گشودند و خديو زمان قدم در شهر رنجه فرمودند . نخست از جانب امناى دولت دوران عدت شرايط التفات و مرحمت دربارهء شاهرخ شاه به اقصى - الغايه مبذول و وى را به اصناف مرحمت و انواع عاطفت محظوظ و مشمول ساختند . لاجرم آن ميزبان ، مهم نزل آن همايون ميهمان را عجالة از طرايف و نفايسى كه سر دست داشت به تقديم رسانيد ، يعنى خوانى « 1 » را مشحون به لآلى آبدار و جواهر ارزندهء شاهوار ساخته به ضميمهء بعضى از اسباب ديگر كه به در و گوهر ترصيع يافته بود در محفل ضيافت حاضر نمود ، و نيز از زادگان عمان دو رشته مرواريد غلطان كه هريك [ 20 پ ] بحسب جثه نمودار فندقى بودند و مهر تابان را از غايت رخشندگى و بها خجلت و تشوير مىبخشودند اضافهء جواهر خوان « 1 » و واسطهء عقد پيشكش نمايان خود ساخت .
مشاهدان تقرير مىكنند كه چون نظر پادشاهى بر آن خوانچه افتاد و از گردون خوان « 1 » آن همه نير تابان شارق نگريست بىاختيار از جا برجست و آثار ابتهاج از ذات همايون آشكار فرمود . پس به احضار جواهريان به جهت تشخيص قيمت آن اشاره نمود . چون لواى
هامش
( 1 ) - اصل : خان .