خطير گيتىآرائى ، جوادى كه واسطهء عقد اسخياى عالم يعنى جاتم غاشيهء خدمت درگاهش بر دوش جان كشيده دارد ، و عادلى كه شمسهء قلادهء دادگران دوران يعنى انوشيروان نقش ارادتش بر نگين جان مىنگارد . سحاب نيسان در دبستان كرم و احسان طفلى است سبق در پيش نهاده و از استاد كف گهرپاشش دامن بالا زده كار استفاده ، لبنهء زرين آفتاب و خشت سيمين ماه جهانتاب را اگر در بلندى همسر آستانش بينى تا در سكنهء اعتراض ننشينى كه معدودى از بىپاوسران را چه حد آنكه تشبه به درگاهش جويند و به اين روشنى مسلك سوءادب و جسارت پويند .
تمهيد اين معذرت دفع بحث تو را كفايت است . چه به روايت عقل هنگامى كه طرح درگاهش مىريختند معماران قضا به جهت تعمير كهنه طاق سپهر اعلى اين دو خشت سيموزر از آن بالا گرفتند . بطون دفاتر ارباب نظم و نثر به ذكر مآثر اقبال آن خديو دولتيار بيهمال مشحون و مصنفات و مؤلفات ارباب نسج معانى در مناقب و مفاخر آن خسرو مبارك فال از حيز حصر و احصاء [ 269 پ ] بيرون است . اگر بر سبيل مثال « و ليس فرض المحال بمحال » تير دبير را حسب التقدير خداوند بىانباز و نظير از مداد مياه بحار و صفحات طبقات معلقهء دوار و افنان اشجار روزگار ادوات تحرير كه معبر از كاغذ و قلم و دوات باشد فراهم آيد و مدت حيات و بقاء خويش تسطير سطرى از اوراق كتاب مناقب زاكيهء آن خسرو عديم النظير عدالت كيش را اراده نمايد هر آينه آن مدعا از قوه به فعل نيايد . آفتاب جهانتاب را اكتساب انوار از رأى ملكآراى آن طراز مسند تاجدارى است ، نميدانم تا چه افتاده است كه جرم خويش را از اين روشنتر نساخته است . و كيوان فرخندهنشان
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 810
مساهمون: ايرج افشار
ص٨١٠