كندهكنده است و مىبيند به خصمت تيزتيز * چيست برگو فكرش اى داناى راز مملكت
در تو بيند نام خصمت قابل تكرار نيست * مادحى چون گويد اى گردن فراز مملكت
دشمن ماه تو وقتى ايمن از تيغ تو بود * بود چندى زين الم سوز و گداز مملكت
خاك پاك درگهت را توتياى ديده ديد * آن زمان كازاد مىداد امتياز مملكت
خوب ديد الحق كه جز دستت نيابد چارهاى * از براى درد فقر اى چارهساز مملكت
جود تو آسودهاش دارد ز رنج نيستى * ورنه مىديدى كه كارش آه و افغان است و بس
اى همايون تازه نخل بوستان مكرمت * زيبد ار گويم ترا جان جهان مكرمت
گرنه احسان كف رادت كرم مىجست نام * چون وفا كم مىشد از گيتىنشان مكرمت
گر نبودى نام تو عنوان ديوان كرم * كس كجا مىداد شرح داستان مكرمت
چشم بد دورت كه در طفلى زمين گاه خطاب * گويدت از فرط جود اى آسمان مكرمت
بهر ره گمكردگان دشت بىپايان فقر * صيت جودت شد وراى كاروان مكرمت
بىنصيب از جود عامت كس نگشت از آنكه گشت * شخص عدلت پاسبان آستان مكرمت [ 248 پ ]
گر ز سعى بازو فقر افكن جودت نبود * بر هدف تيرى نمىجست از كمان مكرمت
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 743
مساهمون: ايرج افشار
ص٧٤٣