تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
سركار زين العابدين خان گفته جز به قدم ايراد تركيب‌بند آزاد نتوان پيمود . « 1 »
با خرد گفتم بگو با من ز راه ياورى * كيست آن كز كودكى شد زيب دست سرورى كيست آن كاندر كنار دايه از طفلى نهاد * در جهان آئين عدل و شيوهء دين‌پرورى كيست آن كودك كه اندر عهد مهد از سطوتش * رفت از صبع نكويان عادت استمگرى كيست آن طفلى كه تا از مهد بر مسند نشست * گشت از عدلش به يك بار از جهان ظلم اسپرى كيست آن ذاتى كه تا پيرايهء ملك وجود * شد زمين از فخر مينا زد به چرخ چنبرى آن همايون قدر يا رب كيست كاندر كودكى * شد طراز مسند جمشيد و قصر سنجرى [ 247 پ ] كودك است اما دلى دارد كه ملاح خرد * گفت دريائى نديدستم به اين پهناورى شير مىنوشيد و از وى در هزيمت شرزه شير * بود اندر مهد و زو نالان پلنگ بربرى كيست آن دارا كه چون اول نظر در دهر كرد * نامدش در چشم همت حشمت اسكندرى در دبستان تا نشست اول علاج فقر را * كرد از طومار جود و دفتر دانشورى آن درخشان گوهر درياى قدر و مجد را * گر بشر خوانم بشر نبود بدين خوش‌منظرى
هامش
( 1 ) - در حاشيه نوشته شده : « اين قصيده مقابله نشد »
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 741 | ايرج افشار / محمد جعفر بن محمد حسين نائينى