سركار زين العابدين خان گفته جز به قدم ايراد تركيببند آزاد نتوان پيمود . « 1 »
با خرد گفتم بگو با من ز راه ياورى * كيست آن كز كودكى شد زيب دست سرورى
كيست آن كاندر كنار دايه از طفلى نهاد * در جهان آئين عدل و شيوهء دينپرورى
كيست آن كودك كه اندر عهد مهد از سطوتش * رفت از صبع نكويان عادت استمگرى
كيست آن طفلى كه تا از مهد بر مسند نشست * گشت از عدلش به يك بار از جهان ظلم اسپرى
كيست آن ذاتى كه تا پيرايهء ملك وجود * شد زمين از فخر مينا زد به چرخ چنبرى
آن همايون قدر يا رب كيست كاندر كودكى * شد طراز مسند جمشيد و قصر سنجرى [ 247 پ ]
كودك است اما دلى دارد كه ملاح خرد * گفت دريائى نديدستم به اين پهناورى
شير مىنوشيد و از وى در هزيمت شرزه شير * بود اندر مهد و زو نالان پلنگ بربرى
كيست آن دارا كه چون اول نظر در دهر كرد * نامدش در چشم همت حشمت اسكندرى
در دبستان تا نشست اول علاج فقر را * كرد از طومار جود و دفتر دانشورى
آن درخشان گوهر درياى قدر و مجد را * گر بشر خوانم بشر نبود بدين خوشمنظرى
هامش
( 1 ) - در حاشيه نوشته شده : « اين قصيده مقابله نشد »