تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
ور پرى گويم ورا از صلب ملك‌آراست آن * ور بشر گويم ز لطفش اين پديد آيد پرى گفتمش پيغمبرى گر بعد از اين بر قامتى * راست مىآيد ز يزدان خلعت پيغمبرى عقل پيرم چون در اين مشكل نكو درمانده ديد * از ره يارى فرونگذاشت رسم رهبرى گفت آن‌كس مظهر الطاف يزدان است و بس * و آنكه مىگوئى تو زين العابدين خان است و بس اى به خاك درگهت روى نياز مملكت * دير زى اى زيب دوران و طراز مملكت گر نباشد سجده‌گاهش خاك درگاه تو باد * چون نياز مشرك مذهب نماز مملكت چون عروس ملك مىخواهى گرفت از بهر تو * باب گنج همت از بهر جهاز مملكت رفت از بومت غراب فتنه بيرون تا ترا * ديد در اوج جلال اى جره باز مملكت دشمنت چندى به ملك آمد ولى ننشسته رفت * ديد چون از نخوت خود احتراز مملكت بود خصمت در غم اقليم و كرد از مردنش * اخترش فارغ ز رنج تركتاز مملكت [ 248 ر ] بار آر اى شاخ دولت كز نسيم لطف تست * رنگ و بو و برگ و ساز اهتزاز مملكت غازهء روى عروس ملك را اين بس كه هست * شاهد عدل تو يار و دلنواز مملكت او نياز آرد تو بنشين شاد كز نيروى بخت * هيچگه كارت نمىافتد به ناز مملكت
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 742 | ايرج افشار / محمد جعفر بن محمد حسين نائينى