رسانيده آغاز كار مقاتلت [ نهاده ] و تا هنگامى كه نگين مهرفروزان از انگشت سليمان فلك بيرون خواستى شد سرگرم كفاح و جدال با آن اهريمنان بودند و مساوى هفتاد هشتاد نفر از آنها را عرضهء تيغ بيدريغ و هدف گلولهء جانسوز تفنگ ساختند و ما بقى رايت هزيمت به اوطان خود افراختند .
بلى از زمرهء جانبازان نواب امير مؤيد جلودارى به زخم گلوله از پا درآمد و روز حيات عاريتش بر سر ، و ابراهيم خان برادرزادهء سركار عالى فرزند سعادتمند محمد محسن خان را نيز آفتى از صدمت گلوله به كتف رسيد كه چند روز بعد از ورود يزد هم از وصال شاهد عافيت حرمان گزين ، و ليكن عماقريب متجرع صهباى سلامت گشتند .
بالجمله بعد از آنكه رخسار حسناى فتح را به غازهء خون خصم آرايش دادند متوجه بافق [ 229 پ ] و دو روز در آنجا به جهت نظم مهام ضروريه و استمالت سكنه و افاضت انوار عارفت و احسان بر ساحت احوال متوطنان متوقف [ شدند ] و در ماه جمادى الاولى با كوكبهء تمام و احتشام لاكلام به مقر اريكه ايالت گرائيدند .
تذنيب
در تصاريف ايام توقف موكب عالى در بهاباد عاليجاه اسكندر خان فيلى غلام پيشخدمت سركار اشرف و الا شاهزاده حسينعلى ميرزا فرمانفرماى مملكت فارس به ابلاغ رقم مستطاب شاهزاده بر حسب حكم مطاع رحل ورود به يزد گشود . مضمون رقم و الا تنديم نواب امير مؤيد از حمايت ميرزا شفيع خان بود و مدلول مكاتيب و رسائل آصف جاهى ميرزا محمد على خفركى وزير و ساير خاصان حضرت شاهزاده كه نيز مشاراليه حامل بود تمناى ارسال رسولى