[ مسافرت شاهزاده به طهران و شورش مردم يزد بمناسبت مراجعت او ]
مسافرت شاهزاده به صوب طهران به انتشار توجه محمد قاسم خان به يزد و شورش رعيت به استماع خبر رجعت وى بدان بلد و تعلق به دامان اغاثت . . . امير مؤيد در شهور سال يكهزار و دويست و چهل و سه ، عام هفتم فرمانروائى نواب محمد ولى ميرزا در دار العباده . . . . . . . « 1 » آيد صيت لشكركشى محمد قاسم خان گرجى كه شرح احوالش در مساق نگارش احوال او مبين خواهد گشت به جانب يزد گوشزد خاصوعام آمد ، شاهزاده كه از قواعد احكام نجومى آيات ادبار از وجنات احوال روزگار دولت خود مشاهده مىنمود از استماع اين واقعه در بحر اين انديشهء خوض پيوست كه همانا باعث انهدام مبانى اقتدار و دولت هفت سالهء من معول قصد معزى اليه خواهد بود .
لاجرم اقرب به صواب اين است كه پيش از آنكه تير اين حادثه از شست « 2 » شخص قضا بيرون رود نهضت به صوب دار الخلافهء تهران را سپرى سازم ، دافع تير ضرر و گوش خاطرش به واسطهء زيبق ذهول اصم از استماع مضمون « و ما هو الا كر على ما فر » .
بنابر تنسيق اين مقدمات دويم شهر رجب المرجب از شهور سال فرخنده فال مزبور حكم فرمود تا ساحت باغ دولتآباد را به جهت نقل مكان مخيم شادروان اجلال سازند و ملتزمين ركاب مستطاب به تهيهء
هامش
( 1 ) - عبارت دو سطر را تراشيده و محو كردهاند .
( 2 ) - اصل : شصت .