بر كسى استعدا كرد و گفت اجناس و نقودى به رسم امانت زمانى پيش كه عزيمت مسافرت ديارى داشتم در نزد اين شخص گذاشتم . حاليا كه به وطن رجوع كرده مطالبهء اشياء مستودعه مىكنم مىگويد چيزى به من نسپردهاى تا برائت ذمت به رد آن حاصل سازم ! ميرزا موسى متوجه مدعى عليه گشته گفت به قسم تمسك مىتوانى جست ؟ جواب داد بلى .
به حق من وقف على السرائر . گفت تو را به واسطهء شيخوخت « 1 » خرافت دامنگير است و امانت وى را نسيا منسيّا داشته ! غرّيد كه نه چنين است .
مشاعرم برجاست و بدينمثابت نسبت خرافت به من نه سزاست ! گفت اگر راست مىگوئى دوشينه طعام تو چه بوده ؟ پاسخ داد كه فلان .
پرسيد دى ؟ گفت به همان . پس اشارت راند تا جيب و بغل او را وارسى نموده چيزى بجويند . چون چنين كردند كليدى يافتند . به داود بيك آدم خود داد و گفت به اهل خانهء وى رسان و بهگو همسرت داده است كه به اين نشان فلان قدر جنس و به همان مبلغ نقد كه به امانت نزد ماست و در فلان صندوقى محفوظ است داده باشى كه خداوند وديعت در مقام مطالبه است . چون داود بيك چنين كرد و نقد و جنس امانتى را آورد و كذب مدعى عليه ظاهر شد وى را در معرض سياست آورد .
بالجمله به اندازهء هفده ماه آتش هوس خود را به زلال نيابت منطفى ساخت . پس حسب الفرمان همايون [ 183 ر ] با جمعى از عظما كه واسطهء عقد آنها زين العابدين خان و على عسكر خان و عليرضا خان ولد محمد جعفر خان بودند روانهء دربار عرش مدار خاقانى [ شد ] و محمد رضا خان يوزباشى سركار اشرف و الا شجاع السلطنه را به جاى خود كافل
هامش
( 1 ) - اصل : شيخوخيت .