تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
بر خلاف بتان دلش آگه * از طريق وفا و رسم و داد هر دو باهم به شادى و فارغ * از غم اين جهان كون و فساد تا فتاديم در گلستانى * كز خزانش بلاى بد مرساد بوستانى چو « 1 » خلد همواره * گل و سروش شكفته و آزاد ز اعتدال هواى جان بخشش * كس ندانسته آذر از مرداد كرده با نخل نفس ناميه‌اش * آنچه ناكرده روح با اجساد بر رخ لاله ديدهء نرگس * سوى شيرين نظارهء فرهاد گرم تسبيح بلبلان از شوق * چون در اسحار زمرهء زهاد قمريان در صوامع سروش * معتكف همچو « 2 » در حرم عباد جوى آبش ز عكس نسترون * برده جوى مجره را از ياد دوش‌بردوش در خيابانش * چون جوانان صنوبر و شمشاد
هامش
( 1 ) - اصل : چه . ( 2 ) - همچه