بر خلاف بتان دلش آگه * از طريق وفا و رسم و داد
هر دو باهم به شادى و فارغ * از غم اين جهان كون و فساد
تا فتاديم در گلستانى * كز خزانش بلاى بد مرساد
بوستانى چو « 1 » خلد همواره * گل و سروش شكفته و آزاد
ز اعتدال هواى جان بخشش * كس ندانسته آذر از مرداد
كرده با نخل نفس ناميهاش * آنچه ناكرده روح با اجساد
بر رخ لاله ديدهء نرگس * سوى شيرين نظارهء فرهاد
گرم تسبيح بلبلان از شوق * چون در اسحار زمرهء زهاد
قمريان در صوامع سروش * معتكف همچو « 2 » در حرم عباد
جوى آبش ز عكس نسترون * برده جوى مجره را از ياد
دوشبردوش در خيابانش * چون جوانان صنوبر و شمشاد
هامش
( 1 ) - اصل : چه .
( 2 ) - همچه