تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
توليت آثار متبركه بود احضار فرمود و بعد از تقديم مراسم التفات و نوازش دربارهء ايشان توقع نمود تا تار موئى از آن مويها كه منبت آن تارك مبارك حضرت مفترض الطاعهء مصطفوى صلى اللّه عليه و آله است و در حقهء مباركهء مشبك نقره تعبيت رفته است و بهاى آن را اگر از خاوران تا قيروان بلدانى را كه در اين ميان واقع است بلكه فضاى ما بين زمين و آسمان را از ارواح مقدسه ، تا به سيم‌وزر و در و گوهر نفسيه چه رسد ، ملآن ساخته معين نمايند هنوز فروشنده را غبن فاحش حاصل است ، و از روى طواعيّت و خواهش نفس لا اكراها و اجبارا به وى تسليم نموده باشند تا در مجارى اوقات نزول نوازل و حدوث حوادث و المام دواهى و خطوب و وقوع در معارك و حروب و عروض آفات و عاهات ارضى و طريان بليات و مخافات سماوى و تورّط به ورطهء اسقام مزمنه و امراض مهلكه مهم دفع آنها را به دستيارى غسالهء آن تار موى مبارك به كفايت مىرسانيده باشد ، ميرزا شمس الدين محمد به اجابت مسؤول وى نپرداختند و دست رد بر سينهء خواهش شاه گذاشتند . چون مأيوس گشت حصول مراد خود را به پاك يزدان توسل جست . لاجرم شبانگاه در عالم رؤيا ميرزا شمس الدين محمد را مأمور به اسعاف مقترح شاه نمودند . صبحگاهان كه موهاى مشكين ظلام شب از حقهء مشبك سپهر مكوكب به دست آفتاب بيرون گرائيد ميرزا شمس الدين محمد تارى از آن مويهاى مقدس را از حقهء مشبك نقره بيرون آورده به محضر محمد مظفر رسانيدند . شاه به ازاى آن دو قريه از قراء معظمهء كرمان [ 155 ر ] يكى مسمى به چتروت و ديگرى