نهاد و بساط عدالتى در عرصهء آن ساحت گسترد كه گفتى ظلمت فتنه و ستم هزار فرسنگ از خطهء عدم آن سوتر خيمهء نزول برپا كرد ، و به اقتضاى عدل عالمآرا عهد حكم روائيش مدت پنجاه سال امتداد يافت و در اين مدت معدودى از سلاطين نامدار و سلاطينزادگان بزرگوار بساط سلطنت عاريت در صحن جهان درچيدند و هنوز اساس حكمروائى آن بزرگوار استوار بود و عهد اقتدارش پايدار كه هريك بساطى كه درچيده بودند برچيدند و با نسبت بيشوكمى ، زمانى قليل يا كثير رايت پادشاهى مرفوع و عاجلا يا آجلا منكوس ساختند و رفتند و اگر تفصيل آنها را خواهى تا به حقيّت اين گفته اذعان نمائى پس از اين قرار است :
از ايل جليل افشار نخست عادلشاه پسر ابراهيم خان برادر نادر شاه كه بعد از واقعهء نادريه در ارض اقدس لواى سلطنت افراشت و به عليقلى خان و على شاه [ 100 ر ] هر دو نيز اشتهار داشت . دويم برادرش ابراهيم خان كه به اسم پدر مسمى بود به حصول استعداد داعيهء پادشاهى به هم رسانيده بر برادر غالب گشت . سيم شاهرخ شاه ولد رضا قلى ميرزا كه بجاى عادلشاه در مشهد مقدس نوبت سلطنت به اسم خود بلندآوازه گردانيد .
و از طايفهء افغان آزاد خان كه چند روزى با شاهد سلطنت همآغوشى كرد و از بدعهدى روزگار غدار فراموشى جست .
و از طايفهء زند ، اول محمد كريم خان كه چراغ سلطنتش به روغن معدلت سالهاى دراز روشنى داد و اغلب ولايات ايران را در حيطهء تسخير درآورد و حكام گماشت . دويم محمد زكى خان برادرش كه بعد از وكيل در
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: ايرج افشار
ص٣١١