تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
اندرون قلعه روند . قلعه‌گيان از نزول سيل بلا مطلع گشته در قلعه را چون ابواب اقبال بر چهرهء خود بستند . مقارن بستن در يك نفر از همراهيان پهلوان كاشف كه آهنگ داخل شدن قلعه داشته نيمه تن او اندرون و نيمى بيرون مانده كه در را مىبندند . لاجرم قلعه‌گيان يك دستش را به ضرب تيغ از بدن جدا مىسازند . پس فوج منصور اطراف قلعه را دايره كردار احاطه كرده بناى محاصره را استوار نمودند . بعد از انقضاى سه روز كه كار بر قلعه‌گيان تنگ شد و از وجنات احوالشان آثار فرار ظاهر گرديد حكم عالى نفاذ يافت كه متعرض احوال آنها نشده بگذارند كه سر خويش و راه هزيمت در پيش گيرند . مشهور است كه در خلال ايام محاصره پهلوان كاشف لا ينقطع آواز مىداد كه علم خان ! علم خان ! بيرون بيا و گرنه تو را با برج قلعه از شمشير دو حصه خواهم ساخت ! پس شب چهارم « تخته پل » نارين قلعه را انداخته به جهت اينكه از صداى سم ستوران كه از معبر « تخته پل » عبور مىنمايند صدائى احداث نگردد كه بواسطهء آن فوج منصور از فرار آنها مطلع [ شده ] و آنها را تعاقب نموده و دستگير سازند جوالى [ 98 ر ] چند پر از كاه بر روى « تخته پل » افكنده از روى جوالها عبور نموده در سواد
« وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ »
رهسپار طريق فرار گرديدند و رايت توجه به صوب خراسان افراشتند . چون صبح شد و سپاه ظلام از قلعهء شب ظلمانى رو به هزيمت نهاده سلطان سيارگان بر توسن فلك سوار و با سپاه نور تعاقب فوج ظلام نمود تا به كلى از ساحت كشور خود آواره‌شان سازد خبر هزيمت علم خان به سمع مبارك حضرت خانيت رسيده در دم بر توسن فلك خرام سوار [ شده ]