عرض مدعا و الحاح در قبول استدعا گوهر مقصود را از عمان [ 96 پ ] كرم عميمش يافتند و به روايتى حضرات مذكورين عريضهء نيازمندانه مصحوب قاصد بادپيمائى روانهء خدمتش داشتند و در طى آن لواى عرض مطلب را از اين قرار افراشتند كه چون ار قديم الايام تا حال خرد « 1 » و بزرگ اين ولايت پروردگان حجر تربيت و حمايت اين خاندان جلالتنشان بوده و ابا عن جد مسلك جاننثارى و فدويت اين دودمان را به قدم صدق ارادت پيمودهايم و هميشه پدران نامدار و اجداد كامكار آن بزرگوار به سد سديد حراست و حصن حصين حمايت دافع يأجوج فتنه از ساحت اين ديار بودهاند چه شود كه به اقتداى آباء اولين سايهافكن تارك اهل اين سرزمين گرديده به طلوع آفتاب وجود مسعود شبپرهطبعان بيگانگان از ساحت ظلمتكدهء ولايت كناره گيرند .
بعد از وصول عريضه به محضر عالى مسؤول آنها را به كرم عميم قبول [ مىكنند ] و با موازى هفتاد نفر از تفنگچيان بافقى در سال يكهزار و يكصد و شصت و يك متوجه اين ديار مىگردند .
راوى مىگويد كه شب منتصف شده بود يا قدرى ديگر به انتصاف داشت كه مانند رحمت ناگهانى در خانهء پدرم ميرزا عظيم مالميرى كه يكى از جمله اعزهء سادات ولايت است وارد گرديدند و طلب نزلى به جهت همراهيان و عليقى براى دواب ايشان فرمودند . بعد از ترتيب و احضار نزل موجود و كفايت عليق الدّواب در همان نيمهشبى پدرم را به اخبار و احضار ميرزا اسمعيل كلانتر و ميرزا سيد مرتضى وزير روانه فرمودند . بعد از آنكه به موجب فرموده عمل نمود و آنها را خبر كرد
هامش
( 1 ) - اصل : خورد .