تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
بيهمال مساوى يكهزار نفر از ايل كردبچه را در تحت رايت سردارى امير الامراء العظام حسين خان قجر قزوينى به مدافعهء او مأمور و روانهء اصفهان داشتند . چون آوازهء توجه افواج منصور گوشزد آن شقاوت دستور گرديد برادرزادهء خود رستم خان ولد اكبر خان زند را كه در شجاعت و دلاورى اسم او را با مسمى مطابقتى بود و حقيقت مسلك بسالت را به قدم اهليت مىپيمود با جمعيتى مستقبل سپاه نصرت همراه ساخت . بعد از آنكه سرآب گرگاب پنج فرسخى اصفهان ملتقاى جمعان گرديده پس از تسويهء صفوف جنگ و دست يازيدن بهادران به صمصام بران بىتلعثم و درنگ هنوز بساط مكافحت و محاربت گسترده و بهادران جنگجو از دعوى بس نكرده و آيات ظفر از ناصيه احوال هيچيك از لشكريان دو معسكر پديد نگرديده فوجى از افواج قاهرهء پادشاهى متوجه اصفهان و به اشاعت شكست لشكر رستم خان و توجه موكب همايون خديو زمان از طهران شكيب‌بخش خاطر مشوش اهل اصفهان مىگردند و آنچه از اموال كسبهء ولايت را كه بقية السيف نهب و غارت سپاه محمد خانى بود به معرض تركتازى درمىآوردند و رجالهء اصفهان را دنبال خود انداخته به اضافت آنها سواد جمعيت [ 31 پ ] خود را مسودهء لشكر سلم و تور ساخته به اين هيأت خود را به لب آب زاينده‌رود كه نزديك به منزلگاه محمد خان بود مىرسانند و متفق اللفظ به اعلاى غريو ورود موكب شاهى زلزله در اركان ثبات و قرار محمد خان درمىاندازند . پس محمد خان با ظهور اين حالت از بيم جان از سراى سعادت‌آباد كه نزولش براى رونق كار اقبال او نامبارك و فاقد سعادت بود بيرون